یافتن پست: #یخ

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

هرچند “بی حد” تو رو میخواستم اما ...




باز تو “در حد” من نبودی !


آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/05/16 - 01:02]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 00:45
+5
-1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نیست در شهـــــــــــر نگاری که دل ما ببـردبختــــــــم ار یار شود رختـــــــم از اینجا ببردکو حـریفی کش سر مست که پیش کرمشعاشق سوختـــــــــــه دل نام تمنــــــــا ببرددر خیال اینهـــــــــمه لعبت بهوس میـــــبازمبو که صاحب نظـــــــــــــــری نام تماشا ببردباغبــــــانا ز خزان بیخبرت می بیــــــــــــــنمآه از آنروز که بادت گل رعنــــــــــــــــــــا ببردرهـــزن دهــــــــــر نخفـتست مشو ایمن ازواگر امـــــــــروز نبردست که فــــــــــــردا ببردعلــــم و فضلی که بچل سال دلم جمع آوردترسم آن نرگس مستانه بیغــــــــــــــما ببردسحر با معجــــــــــزه پهلو نزند دل خوش دارسامری کیست که دست از ید بیضا ببـــــردجام میــــــــــنایی می سد ره تنگدلی ستمنه از دست که سیل غمت از جا ببـــــــــردراه عشق ار چه کمینــــــــگاه کماندارانستهر که دانسته رود صرفه ز اعـــــــــــــدا ببردحافظ ار جان طلبد غمـــــــــــــزه مستانه یارخانه از غیـــــــــــــر بپرداز و بهل تا ببــــــــرد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 00:42
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
تو ماه را بیشتر از همه دوست می داشتی

و

حالا ماه هر شب تو را به یاد من می آورد



میخواهم فراموشت کنم

اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجره ها پاک نمی شود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 00:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از آپشن هایی که پسرا دارن اینه که .
.
.
.
.
.
.
شکست عشقی میخورن در حد خودکشی...
اصن داغون...
ولی باز هر دختر خوشگلی رو که میبینن میگن جو و و ن...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 23:11
+7
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
پدر میخواهد پسرش را امتحان کند...سکه وشراب و قران جلوی او میگذارد
میگوید اگر سکه را برداشت تاجر خوبی میشود
اگر مشروب را برداشت خلافکار میشود
و اگر قران رو برداشت با خدا میشود.
پسر سکه را میگذارد توی جیبش
شراب را میخورد
و قران را زیر بغلش میگیرد
پدر میگوید:پدرسگ شیخ میشود
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 19:41
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوسدیدم به خواب حافظ توى صف اتوبوسگفتم : سلام حافظ گفتا علیک جانمگفتم کجا روى تو گفتا خودم ندانمگفتم بگیر فالى گفتا نمانده حالىگفتم : چگونه اى ؟ گفت در بند بى خیالىگفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری؟گفتا که مى سرایم شعر سپید بارىگفتم زدولت عشق،گفتا که کودتا شدگفتم رقیب گفتا ، او نیز کله پا شدگفتم کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟گفتا شده ستاره در فیلم سینمایىگفتم،بگو ز خالش ، آن خال آتش افروزگفتا عمل نموده ، دیروز یا پریروزگفتم بگو ز مویش،گفتا که مِش نمودهگفتم بگو ز یارش ، گفتا ولش نمودهگفتم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنونگفتا شدید گشته معتاد گرد و افیونگفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایشگفتا : خرید قسطى تلوزیون به جایشگفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره؟گفتا : شدست منشى در دفتر ادارهگفتم بگو ز اهد آن رهنماى منزلگفتا که دست خود را بر دار از سر دلگفتم ز ساربان گو با کاروان غم هاگفتا آژانس دارد با تور دور دنیاگفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یا دىگفتا پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادىگفتم که قاصدک کوآن باد صبح شرقىگفتا که جاى خود را داده به [!]س برقىگفتم بیا ز هد هد جوییم راه چارهگفتابه جاى هد هد،دیش است وماهوارهگفتم سلام ما را باد صبا کجا برد ؟گفتا به پست داده آورد یا نیاورد؟گفتم بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگىگفتا که ادکلن شد در شیشه هاى رنگىگفتم سراغ دارى میخانه اى حسابىگفت آنچه بود از دم ، گشته چلوکبابىگفتم : بیا دوتایى لب تر کنیم پنهانگفتا نمى هراسى از چوب پاسبانانگفتم بلند بوده موى تو آن زمان هاگفتا به حبس بودم از ته زدند آن هاگفتم شما و زندان حافظ ما رو گرفتی؟گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتى

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 19:40
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلــم یه نفـرو میخواد که ازم بپرسه چطوری ؟؟؟ منم بگم خوبم ... بعد یهو محکــم بغــلم کنه بگه دروغ بسه بگو ببینم چت شده...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:57
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یعنی اون همه اشکی پای اهنگای داریوش ریختم پای دعای کمیل ریخته بودم الان یه برج شونصد طبقه واسه خودم تو بهشت داشتم :
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند

رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند

شکوه ای نیست ز توفان حوادث ما را

دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند

جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح

باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند

خاکساران تو را خانه بود بر سر اشک

خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند

گفتم:از بهر چه پویی ره میخانه رهی

گفت:آنجاست که بر آتش غم آب زنند
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:19
+2
saman
saman
در CARLO

روی فرش دل جوهری از عشق تو ریخت، اومدم عشقت رو پاک کنم، بدتر شد. خلاصه گند زدی به فرش من!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:09
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ