یافتن پست: #یخ

saman
saman
در CARLO
یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ. ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻤﻤﻮ ﺗﮑﻮﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﮑﻤﻢ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻣﺪ!
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﺻﺨﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺩ ! :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 12:43
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
پشت هر کوه بلند

سبزه زاریست پر از یاد خدا

و در آن باغ کسی میخواند : که خدا هست دگر غصه چرا !!!؟

آرزو دارم : خورشید رهایت نکند : غم صدایت نکند : ظلمت شام سیاهت نکند

و تو را از دل آنکس که دلش با دل توست

حضرت دوست جدایت نکند .
آخرین ویرایش توسط A-Sh-F در [1392/04/25 - 12:20]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 12:20
+4
saman
saman
در CARLO
به مامانم میگم میخوام برم بیمارستان ملاقات خاله
میگه :تیریپِ فامیل دوستی ور ندار،
پرستار خوشگله امروز شیفتش نیست!
یه همچین دیدی نسبت بمن دارن :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 12:11
+6
saman
saman
در CARLO
یه ماشین لباسشویى داشتیم انقد تکون میخورد که،
بدبخت همزمان هم لباس میشست هم تو خونه قدم میزد ! :D
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 11:41
+7
sara
sara
خیلی مواظب باش اگه با شنیدن صداش دلت لرزید... اگه با بدی هاش فرار نكردی و موندی... دیگه تمومه...!

اون شده همه ی دنیات..
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 11:21
+4
sara
sara
زن ها موجوداتی هستند که اگر دوستتان داشته باشند، فقط کافی ست وقتی اسمتان را صدا می زنند به جای "جانم" بگویید "بله"، تا بزنند زیر گریه!!... شما را به خدا این چیزها را بفهمید!

دل زن ها روزی هزار بار می لرزد و می ریزد و خالی می شود؛ شما را به مردانگی تان، وقتی دیوانه می شوند و بیخودی بهانه می گیرند، فقط
بغلشان کنید و برای هیچ چیز راه حل نشانشان ندهید!

(مهدیه لطیفی)
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 10:58
+4
saman
saman
یه بار با بابام دعوام شد،
ولی چون امکانات نداشتم نتونستم خواننده بشم بیخیال شدم آشتی کردم …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 10:12
+4
saman
saman
در CARLO
میدونی چرا خدا انیشتین و دکتر حسابی و نیوتن رو قبل از من آفرید ؟؟؟


میخواست قبل از طراحی نمونه اصلیش چندتا نمونه آزمایشی بسازه …


الان من در خدمت شمام !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 09:05
+4
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
پـسری باخانوادش دعواش شدو از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یکماه موند...

بعد از یک ماه دختری را سرکوچه میبیند و بهش تیکه میندازد

یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟!!!!!!!!

میگه نه!!

میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی . ...

عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش ؛ رفیقش داشت مشروب میخورد

به رفیقیش میگه : ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود !

دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد ,خوابید

ولی خواهرمو نشناخت!!
15 دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 02:41
+8
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
18 دیدگاه  •   •   •  1392/04/25 - 00:59
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ