یافتن پست: #یخ

شاهین
شاهین
گُنجشکه داشته تو هوای سرده زمستون پرواز میکرده... از سرما یخ میزنه میُفته رو زمین..
یه گاوِ داشته رَد میشدِ از قضـــــا یه تاپاله میندازه روش ... گُنجشکه گرمِش میشــــه شروع میکنه به جیک جیک کردن ... یه گربه صداشو میشنوه میاد تمیزش میکنه میخوردش ....
و امّــــــا نتیجه اخلاقیه داستان :
1-هرکَس بهت میرینــــــــه دشمنت نیســـت ... :-O
2-هرکَساز توی گُــــــه درت آورد دوستـــــت نیســـت .... :-O
3-هر وقت تو گُـــه گیر کـــردی دَهنتـــــــــــــــــــو ببنـــــــــد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:36
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
in entesharate daneshgamun chera hamash bastas :|
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 20:13
+4
parham
parham
خیلی باحاله نه؟!
هیچ جای دنیا دانشجوهاش سر نمره های پایینو درسای افتاده کل کل نمیکنن و سرشون نمیخندن جز اینجا {-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 19:54
+7
ali rad
ali rad
شجاعت میخواهد ...

وفادار احساسی باشی

که میدانی ...

شکست می دهد

روزی

نفس های دلت را
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 19:43
+4
sasan pool
sasan pool
آنقـدر مـرا ســرد کــرد از خودش ...
از عشــق . . .
که حـالا به جای دل بستـن ، یخ بسـته ام!

آهــای!!!
روی احسـاسـم پا نگـذارید . . .
لیـز می خورید !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 19:14
+2
mehdi
mehdi
نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود معشوق رو حس نکرد .
نسلی بود که یواشکی بوسید . یواشکی نوشید . یواشکی خندید . یواشکی گریه کرد . یواشکی فکر کرد . یواشکی اعتراض کرد . یواشکی آرزو کرد . یواشکی درد و دل کرد . یواشکی انتخاب کرد و یواشکی عاشق شد .
پس به سلامتی یواشکی که اگه نبود این نسل منغرض میشد.
از ته دلم واسه نسل بعد خودم آزادی رو میخوام.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 17:35
+4
mohsen
mohsen
تو مترو دیدم یه دختره هی داره نگاه میکنه به من میخنده , گفتم چه آماری میده , منم شروع کردم خنده بازی و ضایع بازی جلوش , یه نیم ساعتی مشغول بودیم , خواست پیاده بشه از کنار من که رد میشد گفت زیپ شلوارتو ببند با اون شرت مامان دوز ضایع !! :l
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 12:42 توسط Mobile
+6
ronak
ronak
خیلی سخت بود …

با ” بُغض ” نوشتم , با ” خـــنده ” خواندی . . .
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 12:36
+7
sasan pool
sasan pool
چشیدن مرگ

گواراست

آنگاه که زندگی

تلخ است
این واقعا دیدگاه من نسبت به مرگه.خدا بخواد مثل اینکه کم کم وقت مردن من رسیده به امید مرگ که شیرین ترین لحظه تاریخ من خواهد بود.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:30
+1
sasan pool
sasan pool
اگر از وسعت تنهایی من می پرسی


به بلندای خیال
به بلندای فرو ریختن قطره اشکی از دل
و به عمق وحشت
وحشت از آنچه حقیقت دارد
وحشت از من بی تو
وحشت از تو بی عشق
وحشت از عشق بی ما ....
شرق تنهایی من
رو به سوی افق غم دارد
غرب تنهایی من
پشت این تکرار است
اگر از وسعت تنهایی من دانستی
تو بیا
تو بیا تا که به دست احساس
پر کنیم صفحه خالی نیاز
تا که این شمع خیال
برود رو به زوال

{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}{-31-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/8 - 11:14
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ