kiss
گفتی ما به درد هم نمیخوریم ،اما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمیخواستم !
kiss
حلزون ساعت ها در تلاش بودتا از عرض جاده عبور کند . پسر بچه ای سوار بر دوچرخه ،چند بار دورش چرخید و دور شد . باز دور زد و این بار دوچرخه را به سمت حلزون چرخاند. همانطور که نگاهش به او بود ،سرعت گرفت و سرعت گرفت ... چند دقیقه بعد ،حلزون آرام آرام خون تازه ای را که روی جاده ریخته بود ،دور زد تا به سمت دیگر جاده برود.
حمید
میخواهمت چنانکه شب خواب را / می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
حتی اگر نباشی می آفرینمت / چنانکه التهاب بیابان سراب را