یافتن پست: #یخ

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفته بودیم استخر مسئولش به پسر خالم گفت باید مایو داشته باشی.گفت مگه مایو میخواد؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ با شرتک بپر تو اب
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:15
+6
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
2ساعته از بیرون صدای قار قار میاد…داداشم میگه صدای کلاغه ؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ قناریه متال میخونه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:14
+5
سحر
سحر
کی از اینا میخواد؟؟ امتیاز بده..
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:54
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ز یك نفر پرسیدم آقا ببخشید اینجا عابر بانك كجاست؟ میگه میخوای پول بگیری؟ پـَـــ نــه پـَـــ میخوام شمع روشن كنم حاجت بگیرم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:53
+5
zahra
zahra
تو جزیره آدم‌خورا یک بابایی میره ساندویچ فروشی، یک ساندویچ مغز سفارش میده. ساندویچیه میگه: میشه 2 تومن. مرده عصبانی میشه میگه: یعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پیش یک تومن بود! ساندویچیه میگه: آخه این مغز تهرونیه، بابا ‌بالاخره یک کلاس خاص خودشو داره. مردک هم ساندویچش رو میخوره و چیزی نمی‌گه. هفته دیگه میاد دوباره یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه:‌شد 10 تومن! یارو خیلی شاکی میشه، میگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندویچیه میگه: آخه عزیز من،‌این دفعه مغز رشتیه، کلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چیزی نمی‌گه و پول و میده و ساندویچش رو می‌خوره. هفته بعد دوباره میاد و یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه: میشه 100 تومن! یارو دیگه پاک شاکی میشه و ساندویچ رو می‌کوبه رو میز داد میزنه: این چه مسخره بازیه دراوردی؟! ساندوچیه میگه:‌آخه عزیز من،‌این یکی مغز [!]،‌ باید 100 تا کله بشکنیم تا ازش یک ساندویچ دربیاد!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:01
+10
zahra
zahra
[!] و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون کلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میکنه، میگه: بی پدر فکر کردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه که حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمی‌گرده به [!] میگه اسم توچیه؟! [!] اسمش قلی بوده، یکم فکر میکنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:32
+9
elahe
elahe
خـــــــــــودم را با تــــــــــــــو طناب پیچ می کنم, و دهـــــــــــــانم را با داغیه لبـــــــــــهایت می بندم ... عاشـــــــــــــقانه ترین گــــــــــروگان گیری تاریخ را به نـــــــــــام ما ثبت خــــــــواهند کرد...!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:15
+7
zahra
zahra
نصفه شب از خواب پریدم ..... یه " هزار پا " داشت روی سینم به صورت کاملا پریودیک با فرکانس ثابتی حرکت میکرد ، من و میگی .....!!!! بلللللللند شدم رو هوا با یه حرکت فیلیپینی همینجور که داشتم دور خودم می پیچیدمو به لباسام چنگ مینداختم در اتاقو وا کردم پریدم تو هال ، ( یعنی تو اون لحظه اگه لینچان و جت لی و جکی چان با هم میریختن سرم ، ازم کتک میخوردن ، اصن کنترلمو کاملا از دست داده بودم ) . یه هاله ی ضعیفی از نور تو یه قسمتی از هال افتاده بود ، مثه یوز پلنگ خودمو رسوندم اونجا دیدم یه چیزی چسبیده به شلوارم ، مارو میگییییییی؟؟؟ با تمام قدرت با کف دست با پشت دست با مشت با آرنج همینجوری داشتم میکوبیدم به پام ، حالا منه بد بخت هم دستم درد گرفته بود هم پام ، ازون طرفم داشتم زهره ترک میشدم ، فکر میکردم این پاهاش گیر کرده تو شلوارم واسه همین کنده نمیشه ، آقا دورخیز کردم با پا رفتم تو دیوار تا له بشه ، دو سه تا غلتم روی زمین زدم تا کاملا پرس بشه ، یعنی حرکاتی کردم که یه گونگ فو کار حرفه ای از انجامش عاجزه ، بعد از اینکه خودمو آش و لاش کردمو دهن دستو پام سرویس شد پریدم چراغو روشن کردم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:14
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
خدایا بخاطر تما چیزهاییکه دادی و ندادی -دادی پس گرفتی -ندادی بعدا دادی -ندادی بعدا میخوای بدی -دادی بعدا میخوای پس بگیری-- پس گرفتی دوباره دادی -اگه بدی پس میگیری -پس گرفتی بعدا میخوای بدی - نداده بودی فکر کردی دادی شکر ( دعای هموطنان لر)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:43
+4
mahdi
mahdi
داریم شطرنج بازی میکنیم ، از راه رسیده میگه اسبِت رو زدند که گذاشتیش بیرون؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیدم خوب بازی نمیکنه این بازی رو گذاشتمش رو نیمکت تو هم سریع لخت شو خودتو گرم کن میخوام جاش بفرستَمِت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:10
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ