یافتن پست: #M

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:12
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:11
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



آنگاه که "تنهایی" تو را می آزارد ، به خاطر بیاور که خدا بهترین های دنیا را تنها آفریده !



دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:07
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

هر وقت توی زندگ به یه در بزرگ که روش یه قفل بود رسیدی ،‌ ناایمید نشو . چون اگه قرار بود باز نشه به جاش یه دیوار میذاشتن .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:59
+2
mohamad
mohamad
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:59
+6
saman
saman
روزی  تمام شعرهایم را خواهم سوزاند

 

چه اهمیت دارد من  اینجا ببارم و تو حتی خیسم  نشوی

 

روزی چشم هایم را کور خواهم کرد

 

ننگ است این چشم ها روی صورتم

 

ننگ است

 

به خدا ننگ است

 

وقتی نظاره گر هر نگاهی ست جز نگاه تو..........

 

وای که چقدر دوست دارم رها شوم از این دنیا

 

اما تنها خدا می داند تردید من تنهایی توست

 

بدون من تو چه تنها خواهی شد

 

و تردید من تنها همین است و بس

 

من مسافرم

 

خیال مسافرت را آسوده کن

 

آسوده کن که رهاتر رود ........
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:57
+1
mohamad
mohamad
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:56
+6
saman
saman



وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست 


ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست 


در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست 


بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست 


عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست


وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست




دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:54
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

برای مردن افتادن از هیچ ارتفاعی نیاز نیست ، کافیه از چشمهای تو بیفتم .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:50
+4
saman
saman



قرار است تو به ملاقات من بیایی


و اگر این راست باشد


باید چین های صورت معصومم را اتو


دشت پژمرده وغمگین  آهوان چشمانم  را رفو


وگیسوان برفی ام را با سرعت نور


زیر گرم ترین ظهر تابستان بلوچستان شرابی کنم




قرار است که تو به ملاقات من بیایی


و اگر این راست باشد


باید  باطری نو برای سمعکم بگذارم


و یک عصای نامریی از جنس


گل حسرت در دست بگیرم


قرار است تو به ملاقات من بیایی


و اگر این راست باشد


 باید به جبران کافه های نرفته


 گیلاسهای بهم نخورده


بوسه های کال بر زمین افتاده


 تو را حتی برای  یک نفس از باقیمانده عمرم


  صد  زلیخا  دیوانه شوم


قرار است تو به ملاقات من بیایی


و اگر این راست باشد


باید پیراهن سپیدم را که با خشم در دریا انداختم


  از عروس ماهی ها پس بگیرم


دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:46
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ