♥ نگار ♥
حیف نون میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر میگه: نه «
آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
♥ نگار ♥
حیف نون آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در
♥ نگار ♥
پیرزنه لخت میره جلوی شوهرش و میگه: حاجی، برات لباس عشق پوشیدم!
پیرمرده میگه: دستتون درد نکنه حاجخانم، ولی کاشکی اتوش میکردی!!!
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیام اینه که وقتی بهم خوراکی تعارف کردن بگم:
«مرسی … الان میل ندارم»
لامصب این جمله خیلی با کلاسه
ولی نمی دونم چه حکمتیه که من همیشه و همه جا میل دارم !