یافتن پست: #c

saman
saman
مادربزرگ می گفت: دل هر آدمی دری دارد...

می گفت: باید باز کنی در ِ دلت را رویِ لبخند آدمها...


می گفت: هر کدام از این درها یک کلید بیشتر ندارند...


می گفت: کلید ِ دل آدم دست خود ِ آدم نیست...


می گفت: انگاری کلیدها را دم ِ خلقت پخش کرده اند بین آدمها


هر کسی یکی برداشته برای خودش...


می گفت بلند شو برو بگرد... بگرد ببین کلید قلب کیست توی دستهایت؟...


ببین کلید قلبت کجاست؟...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 00:17
+3
saman
saman
دریا - صبور و سنگین –

می خواند و می نوشت :


« ....  من خواب نیستم !


خاموش اگر نشستم، مرداب نیستم


روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم؛


روشن شود که آتشم و آب نیستم! »

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 00:14
+3
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 23:00
+4
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 22:57
+4
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 22:56
+4
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 22:51
+4
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 22:49
+4
saeed
saeed

کم توقع شده ام!


نه آغوشت را می خواهم


نه یک بوسه


نه دیگر بودنت را


همین که بیایی از کنارم رد شوی


کافیست...


مرا به آرامش میرساند


حتی...


اصطکاک سایه هایمان.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 22:16
+2
saeed
saeed
سیگار میسوزه ، کم میشه ولی تکرار میشه !
من میسوزم ، کم میشم ولی دیگر تکرار نمیشم …
دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 22:15
+2
saeed
saeed

مينويسم دوست دارم نگوتکراريست


شايدروز ي برسدکه نباشم تا تکرارش کنم

دیدگاه  •   •   •  1392/06/28 - 22:13
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ