حکایت رفاقت، حکایت سنگهای کنار ساحله...
اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت،
بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب؛
اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد،
که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی…
(نجیب زاده)
حکایت رفاقت، حکایت سنگهای کنار ساحله...
اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت،
بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب؛
اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد،
که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی…
(نجیب زاده)
مراقب باش !
وقتی سوار بر تاب زندگی شدی،
دست روزگار هلت می دهد؛
ولی قرار نیست تو بیفتی!
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی،
اوج می گیری...به همین سادگی...!
(نجیب زاده)
پیش بیا ، پیش بیا ، پیشتر
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوست تر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
داغ تو را از همه داراترم
درد تو را از همه درویش تر
هیچ نریزد به جز از نام تو
بر رگ من گر بزنی نیشتر
فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیش تر
(قیصر امین پور)
اشتباه می کنند بعضی ها
که اشتباه نمی کنند!
باید راه افتاد،
مثل رودها
که بعضی به دریا می رسند،
بعضی هم به دریا نمی رسند...
رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد!
(سید علی صالحی)
کاش میشد بنویسم بزنم بر در باغ
که من از این همه دیوار بدم می آید
دوست دارم به ملاقات سپیدار روم
ولی از مرد تبر دار بدم می آید
ای صبا بگذر و از من به تبر دار بگو
که از این کار تو بسیار بدم می آید...
(محمد سلمانی)
بیا از ابر دل، شبنم بسازیم
بیا از درد دل، مرهم بسازیم
نگو گشتیم آدم را ندیدیم
خدایی کن، بیا آدم بسازیم
(مجتبی کاشانی)
که بر پشت پریشانی توست...
کار آسانی نیست
نان درآوردن و غم خوردن و عاشق بودن...
پدرم
کمرم از غم سنگین نگاهت خَم باد...
(مجتبي كاشاني)