یافتن پست: #c

*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:31
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
چه حکایتی ست؛ اینکه در تمام کوچه ها و خیابان های این شهر، توقف ممنوع است! حرکت مدام خسته می کند مرا، گاهی باید ایستاد.........................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:29
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:28
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
می گویند فارغ می شود فارغ از بار نوزادی!! اینکه فارغی نیست این واجد شدن است، دارا شدن است... از نداشتن به داشتن رسیدن است... کودک از نبودن به بودن رسیدن است.... مادر از درون به برون آمدن است.... زایش از یکی ، دوتا شدن است......
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:26
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری؟ گون از نسیم پرسید... کوله ات را برداری، کفش های کتانی ات را به پا کنی، بروی بایستی سر جاده و یک چیپس مزمز دستت بگیری. شاهزاده که با مادیانش ترمز گرفت، تَرکش بنشینی و دل بسپاری به رفتن...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:25
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:19
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:18
+1
*elnaz* *
*elnaz* *
دلم گرفته، دلم عجیب گرفته است و هیچ چیزنه این دقایق خوشبو که روی شاخه ی نارنج می شود نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده می شود.................................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:13
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
دیشب یک کشف عظیمی داشتم: امید به زندگی در من نزدیک صفر است.


دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:11
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
رفتی و ادمکارو جا گذاشتی...قانون جنگل و زیر پا گذاشتی...اینجا قهرن سینه ها با مهربونی...تو تو جنگل نمیتونستی بمونی...دلتو بردی با خود ب جای دیگه...اونجا ک خدا برات لالایی میگه...میدونم میبینمت یه روز دوباره...توی دنیایی ک ادمک نداره...........................
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:09
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ