یافتن پست: #c

AmiR
AmiR
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 23:19
+2
AmiR
AmiR
بچه ها منم لایک میخوام
{-50-}منم لایک کنین دیگه..................؟!{-50-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 23:14
+6
AmiR
AmiR
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 23:11
+5
AmiR
AmiR
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 23:10
+4
AmiR
AmiR
آخرین ویرایش توسط Dante در [1392/06/13 - 23:09]
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 23:07
+7
AmiR
AmiR
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 23:04
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 21:58
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
(¸.·´ (¸.·´ .·´ چقدر بـــــــــده
ازش خبر نداشته باشــــــــــــی
بهش smsبدی جوابــــــــ نده
ساعت ها نگرانش باشیــــــــــ
بعـــــ....ـــــد
با یه خط دیگه بهــــــــــش زنگ بزنیــــــــ....
با دومیـــــن بوق گوشی رو جوابـــ... بده
اون وقته که میفهمی خیلی تنهایی...
اون وقته که می فهمی اون اصلا دوستت نداره
مهم نیستی براش...
آدمها از همین جا تنهایی رو برای خود انتخاب میکنند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 21:53
+5
xroyal54
xroyal54

روزي حضرت عيسي از صحرايي مي‌گذشت.
در راه، به عبادت‌گاه عابدي رسيد و با او مشغول سخن گفتن شد.


در اين هنگام، جواني كه به كارهاي زشت و ناروا مشهور بود، از آن جا مي‌گذشت. وقتي چشمش به حضرت عيسي و مرد عابد افتاد، پايش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ايستاد و گفت:


«خدايا! من از كردار زشت خويش شرمنده‌ام، اكنون اگر پيامبرت مرا ببيند و سرزنش كند، چه كنم؟! خدايا! عذرم را بپذير و آبرويم را مبر!»


چشم عابد كه بر جوان افتاد، سر به سوي آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا! مرا در قيامت با اين جوان گناه‌كار محشور مكن!»


در اين هنگام خداي برترين به پيامبرش وحي فرمود كه: «به اين عابد بگو ما دعايت را مستجاب كرديم و تو را با آن جوان محشور نمي‌كنيم. چه، او به دليل توبه و پشيماني، اهل بهشت است و تو، به علِّت غرور و خودبيني، اهل دوزخ!»


دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 21:51
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/13 - 21:51
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ