سحر از مزرعهی عشق تو بیدار شدم/
من چه کردم که به عشق توگرفتارشدم/
حضرت عشق بفرما که دلم خانهی توست/
سرعقل آمده هر بنده که دیوانهی توست!
در سرزمین قلبم خانه ای ساختم که پنجره هایش هیچ گاه از دیدنت خسته نمی شدند ،
در این خانه همیشه خاطراتم را مرور می کنم ،
اگر چه ازت دور شدم ولی حرف های گرمت آرامش بخش دل پر از غم من است ،
نام تو همیشه در ذهنم و یاد تو همیشه در قلبم جاریست
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی /
من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری /
در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی عشق ، در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از اعماق عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
لحظه رفتنیست و خاطره ماندنی؛ تمام ادبیات عشق را به یک نگاه میفروختم اگر: لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی