یافتن پست: #c

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

در جهان قصه کوتاهی دیوار مخور
حسرت کاخ رفیقو زر بسیار مخور
گردش چرخ نگردد به مراددل کس
غم بی مهری مردم بی عار مخور

دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:40
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت...ܓჱ                
 خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود...ܓჱ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:38
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
                                                                                                                            دل تنگم و جز روی خوشت در نظرم نیست

در گیتی و افلاک به جز تو قمرم نیست با عشق تو شب را به سحر گاه رسانم


بی لذت دیدار تو شب را سحرم نیست

دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریك
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یكسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:28
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

زمین سوخته را رهگذار خود کردی


چه شدکه یادی از این خاکسار خود کردی


توآن چکیده ی رحمت نیامدی آنقدر


که پیرصومعه را روزه خوار خود کردی


به جرم اندک وعذر زیاد ولطف بیان


زبان گنگ مرا وامدار خود کردی


غزال خطه ی طوس ای ظریف پا بگریز


گوزن دشت مغان را شکار خود کردی


توامدی که بمانی وخوب هم ماندی


همین قدر که دلی بی قرارخود کردی


مرا که حدعطش از دوکاسه سرمی رقت


به نیم جرعه دوچندان خمار خود کردی


سرشک نقطه ی عطفی ست از غریزه به عشق


ببین چه گوهریای دل نثار خود کردی

دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:27
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

توکیستی که صدایت به آب می ماند؟


تبسمت به گل آفتاب می ماند


تنت به پیرهن صورتی ودامن سرخ


به تنگ نیمه پری از شراب می ماند


به پشت چشم تو آن سایه های رنگارنگ


به نقش قوس وقزح در حباب می ماند


توراشبی سرراهی دولحظه دیدم وبعد


به خانه یاد تو کردن به خواب می کاند


ازآن تبسم نوشت به سینه یادی ماند


چوبرگ گل که به لای کتاب می ماند


کسی که شعر تورا گفت نشئه ی سخنش


به مستی می بی رنگ ناب می ماند.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:26
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:25
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

گاه یک سنجاقک


 به تو دل می بندد


 و تو هر روز سحر


 می نشینی لب حوض


 تا بیاید از راه


 از خم پیچک نیلوفرها


 روی موهای سرت بنشیند . . .


 یا که از قطره آب کف دستت بخورد


 گاه یک سنجاقک همه معنی یک زندگی است . . .

دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:09
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بیشتر انسانها، زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:08
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ