یافتن پست: #c

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سرزخاک بر آرم

به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم

به مجمعی که د ر آیند شاهدان دو عالم

نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم

حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم

به خواب عافیت آنگه به بوی موی تو باشم

می بهشت ننوشم زجام ساقی ر ضوان

مر ا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم

هزار بادیه سهل است با وجود تو ر فتن

اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم.

سعدی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 11:47
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیوانگی زین بیشتری ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان

با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان

در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو

وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان

چون می نشستی پیش من گفتم که اینک خویش من

ای آشنا در چشم من با یک نظر دیوانه جان

گفتیم تا پایان بریم این عشق را با یک سفر

عشقی که هم آغاز شد با یک سفر دیوانه جان

کی داشته است اما جنون در کار خویش از چند و چون

قید سفر دیوانه جان ! قید حضر دیوانه جان

ما وصل را با واژه هایی تازه معنا می کنیم

روزی بیامیزیم اگر با یکدیگر دیوانه جان

تا چاربند عقل را ویران کنی اینگونه شو

دیوانه خود دیوانه دلدیوانه سر دیوانه جان

ای حاصل ضرب جنون در جان جان جان من

دیوانه در دیوانگی دیوانه در دیوانه جان

هم عشق از آنسوی دگر سوی جنونت می کشد

گیرم که عاقل هم شدی زین رهگذر دیوانه جان

یا عقل را نابود کن یا با جنون خود بمیر

در عشق هم یا با سپر یا بر سپر دیوانه جان

حسین منزوی..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 11:45
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

راز این گفته را باد صبا میداند ..دارمت دوست به قدری که خدا میداند

دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 11:44
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمـــی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همـــــــدمی

چشم آسایش که دارد از سپهــــــــــر تیزرو

ساقیا جـــــــامی به من ده تا بیاسایم دمـی

زیرکی را گفتم ایـن احوال بین خندید و گـفت  

صعب روزی بــوالعجب کاری پریشان عـالمی

ســـــوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگـل  

شاه ترکـان فارغ است از حال ما کـو رستمی

در طریق عشقبــازی امن و آسایش بـلاست  

ریش بــاد آن دل که با درد تو خواهد مـرهمی

اهل کام و نـــــاز را در کوی رنـدی راه نیست

ره روی باید جهان سوزی نه خـامی بی‌غمی

آدمی در عــــــــالم خاکی نمی‌آیـد به دست  

عالمی دیگر بباید ســــــــاخت و از نـو آدمی

خیز تا خاطر بدان تــــــرک سمرقنـدی دهیم

کز نسیمش بــــــوی جوی مولیـان آید همی

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنـای عشق  

کـــــــــاندر این دریا نماید هفت دریـا شبنمی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 11:41
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 11:39
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
{-43-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 03:44
+2
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
خوبه خوب لالا کنیید

شبتون بخییر........{-32-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 02:43
+6
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
کاش میشد به دنیا گفت وایستا میخوام..........

از اول سوار شم.......

{-6-}{-59-}{-6-}{-47-}

اونایی که موافقن یه دسته اروم به افتخار خودشون بزنن

فقط آروم همه خوابن.........{-5-}

{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 02:25
+8
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
کیا خوابشون مییاد؟؟؟؟؟؟

{-43-}{-43-}{-43-}{-27-}
آخرین ویرایش توسط fingilii در [1392/06/8 - 02:03]
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 01:35
+5
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
کاش میشد برگردم به 6/6/91
دیدگاه  •   •   •  1392/06/8 - 01:20
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ