یافتن پست: #c

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
كی به پایان برسد درد خدا می‌داند

ماه ساكن شود و سرد خدا می‌داند

در سكوت شب هر كوچه این شهر خراب

گم شود ناله شبگرد خدا می‌داند

مردم شهر همه منتظر یك مردند

چه زمانی رسد آن مرد خدا می‌داند

برگها طعمه بی غیرتی پاییزند

راز این مرثیه زرد خدا می‌داند

خنده غنچه گلها به حقیقت زیباست

شاید این است ره آورد خدا می‌داند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:31
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من میگم منو شکستن

چشم فانوسمو بستن

تو میگی خدا بزرگه

ماه رو میده به شب من

من میگم آخه دلم بود

اون که افتاده به خاکه

تو میگی سرت سلامت

آینه ها زلال و پاکه

اینه که فاصله ها رو

نمیشه با گریه پر کرد

یکیمون بهار سرخوش

یکیمون پاییز پر درد

من میگم فاصله مرگه

بین دستای تو با من

تو میگی زندگی اینه

حاصل عشق تو با من

من میگم حالا بسوزم

یا که با غصه بسازم

تو میگی فرقی نداره

من که چیزی نمی بازم

من میگم اینجا رو باختی

عمری که رفته نمیاد

تو میگی قصه همین بود

تو یه برگی توی این باد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:28
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
کنار آب و پای بید وطبع شعر و یاری خوش

             معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

             گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش

هرآن ﮐس راکه درخاطرزعشق دلبری باری ست

                 سپـــندی گو بر اتش نه که دارد کار و باری خوش                                                  

الا ای دولتی طالع که قدر وقت می دانی حافظ
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:26
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ای آن که به تدبیر تو گردد ایام

ای دیده و دل از تو دگرگون مادام

وی آن که به دست توست احوال جهان

حکمی فرما که گردد ایام به کام
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:25
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
صدبـــار به سنگ کینه بستید مرا

از خـــویش غریبانه گسستید مرا

گفتید همیشه بی ریا باید زیست

آیینـــــــه شدم باز شکستید مرا
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:23
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
سلام

گم شدم در خود نمی دانم کجا پیدا شدم

شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم

سایه ای بودم از اول بر زمین افتاده خوار

راست کان خورشید پیدا گشت نا پیدا شدم

ز آمدن بس بی نشان و وز شدن بس بی خبر

گوییا یک دم برآمد کامدم من یا شدم

نه، مپرس از من،زیرا که چون پروانه ای

در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم

در ره عشقش قدم در نه، اگر با دانشی

لاجرم در عشق هم نادان وهم دانا شدم

چون همه تن دیده می بایست بود و کور گشت

این عجایب بین که چون بینای نا بینا شدم

خاک بر فرقم اگر یک ذره دارم آگهی

تا کجاست آنجا که من سر گشته دل آنجا شدم

چون دل عطار بیرون دیدم از هر دو جهان

من ز تاثیر دل او بیدل و شیدا شدم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:22
+2
mohadeseh
mohadeseh
سلام. من mohadeseh هستم، از اعضای جدید ... :)
3 دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 21:15
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


هيچکس نـفهميـــــد که « زلـيخـــــــا »* مــَـــــــــرد * بـود ....!! ميــــداني چــــــــــــرا ؟؟؟ مـــــردانـــگي ميــخواهـــــد!مــــــــاندن ، پــاي عشــــــقي که مـُـــدام تـو را پـــس ميــــزنــد...


دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 19:28
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی ، خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی ، اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی .


دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 19:00
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

خواستم با تو باشم نخواستی ، خواستم مونس و یارت باشم نخواستی ، خواستم برای همیشه در کنارت باشم نخواستی ، خواستم هم گام و هم نفس روزهای تنهایی ات باشم نخواستی ، خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی ، خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت کنم باز هم نخواستی و نخواستی ، هیچ کدام را نخواستی و نخواستی .


دیدگاه  •   •   •  1392/06/1 - 18:59
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ