در کوچه تاریک خانه مان چه گذشت ؟ صدای تو بود ؟ شاید مرا لایق صدای تو نیست ، می مانم نزد خود ، نجوا می کنم که ایمان من اندازه وسعت فردای تو نیست .
فراموش مکن قطاری که از ریل خارج شده ممکن است آزاد باشد ، اما راه به جایی نخواهد برد .
نامه رسان نامه ی من دیر شد ، کودک ولگرد فلک پیر شد ، نامه ی ما را نکند باد برد ، یا که فرستنده اش از یاد برد ، یا دگری بر دگری داد برد ، صید شد اندر ره و صیاد برد .
آسمان ؟ تو چگونه می باری که صاف می شوی ؟ راستش …
من هر چقدر که می بارم باز هم ابری ام