یافتن پست: #c

saman
saman


خبر از عیش ندارد که ندارد یاری





دل نخوانند که صیدش نکند دلداری







جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد




تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری







یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم




تو به از من بتر از من بکشی بسیاری







غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد




سوزنی باید کز پای برآرد خاری







می حرامست ولیکن تو بدین نرگس مست




نگذاری که ز پیشت برود هشیاری







می‌روی خرم و خندان و نگه می‌نکنی




که نگه می‌کند از هر طرفت غمخواری







خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند




حال افتاده نداند که نیفتد باری







سرو آزاد به بالای تو می‌ماند راست




لیکنش با تو میسر نشود رفتاری







می‌نماید که سر عربده دارد چشمت




مست خوابش نبرد تا نکند آزاری







سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی




مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری



دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:51
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:49
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
حقایق گاهی اوقات در شوخی پبدا می شود 

خیلی ساده لوحانه است اگر فکر کنیم

آدمها در شوخی دلشان نمی شکند {-10-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:48
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
به خاطر پا برهنه بودنم از من گذشت

 همان کسی که در راهش کفشهایم پاره شد ... {-60-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:46
+3
saman
saman


امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت





(نجیب زاده)

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/23 - 12:45]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:45
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

یادش بخیر بچه بود

یکی از فانتزیام این بود

که وقتی گریه میکنم

مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد 

باشم ولی افسوس ... {-31-}


دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:42
+3
saman
saman


دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم





یا نمکدان کی دیده‌ست که من در شورم







هر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیست




هر چه امروز بگویم بکنم معذورم







بوی جان هر نفسی از لب من می آید




تا شکایت نکند جان که ز جانان دورم







گر نهی  لب  بر لب من مست شوی




آزمون کن که نه کمتر ز می انگورم







ساقیا آب درانداز مرا تا گردن




زانک اندیشه چو زنبور بود من عورم







شب گه خواب از این خرقه برون می آیم




صبح بیدار شوم باز در او محشورم







هین که دجال بیامد بگشا راه مسیح




هین که شد روز قیامت بزن آن ناقورم







گر به هوش است خرد رو جگرش را خون کن




ور نه پاره‌ست دلم پاره کن از ساطورم







باده آمد که مرا بیهده بر باد دهد




ساقی آمد به خرابی تن معمورم







روز و شب حامل می گشته که گویی قدحم




بی‌کمر چست میان بسته که گویی مورم







سوی خم آمده ساغر که بکن تیمارم




خم سر خویش گرفته‌ست که من رنجورم







ما همه پرده دریده طلب می رفته




می نشسته به بن خم که چه من مستورم







تو که مست عنبی دور شو از مجلس ما




که دلت را ز جهان سرد کند کافورم







چون تنم را بخورد خاک لحد چون جرعه




بر سر چرخ جهد جان که نه جسمم نورم







نیم آن شاه که از تخت به تابوت روم




خالدین ابدا شد رقم منشورم







اگر آمیخته‌ام هم ز فرح ممزوجم




وگر آویخته‌ام هم رسن منصورم







جام فرعون نگیرم که دهان گنده کند




جان موسی است روان در تن همچون طورم







هله خاموش که سرمست خموش اولیتر




من فغان را چه کنم نی ز لبش مهجورم







شمس تبریز که مشهورتر از خورشید است





من که همسایه شمسم چو قمر مشهورم



دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:41
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

سئوال روان شناسی : با جواب دادن به این سئوال می توانید بفهمید افسرده هستید یا نه !
.
.
.
سئوال : افسرده هستید یا نه ؟


دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:39
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

این قاعده بازی است

اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری

باختنت حتمی است

مراقب آخرین جمله ی آخرین دیدار باشید !
دردش زیاد است ...


دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:38
+2
saman
saman

دل من كوره ي سوزان عشق است


دلم سوگند پاكش جان عشق است


دلم اين عاشق شوريده‌ي مست


نمك پرورده‌ي دامان عشق است


دريغا چشم بينايي ندارم


ببين جز جان رسوايي ندارم


اگر رد مي كني رد كن ولي من


بجز در گاه تو جايي ندارم


بجز در گاه تو جايي ندارم


پريشان خاطرم مست تويوم مو


قسم برغم كه پا بست تويوم مو


اگر شوريده حال و بي قرارم


نمك پرورده‌ي دست تويوم مو


نمك پرورده‌ي دست تويوم مو

خداوندا دلي دارم اتش سوز


كه نه در شب بود تابش نه در روز


ز بعد مردنم اي آتش عشق


كنار گور من شمعي بيافروز


ز بعد مردنم اي آتش عشق


كنار گور من شمعي بيافروز


شب از نيمه گذشت و ديده باز است


چرا امشب شبم دور و دراز است


وضو كن با سرشك چشمم اي دل


كه امشب فرصت راز و نياز است


كه امشب فرصت راز و نياز است


دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 12:36
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ