*elnaz* *
از لا ب لای لحظه های تلخ و غمگینم.........تو روز روشن این همه تاریکی میبینم........با اینکه از هر لحظه ی اینده بیزارم........با این همه بازم ب این اینده شک دارم.احساس شک دارم.......
*elnaz* *
دلم انگاری گرفته قد بغض یاکریما
عصر جمعه توی ایوون میشینم مثل قدیما
تو دلم میگم آقا جون تو مرادی من مریدم
من باندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم
کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم
یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم
برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم
یدونه هدیه ی ناچیز واسه تو کنار گذاشتم
یادمه یکی بهم گفت هر کی تنهاست توی دنیا
یدونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا
کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه
بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه