یافتن پست: بوس

saman
saman
در CARLO
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 17:19
+12
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:25
+3
be to che???!!
be to che???!!
قتي ديوانه وار دل تنگي هايم را پاره پاره ميكنم

وقتي حتي براي گريه كردن مجال نيست

وغرق در اشك هاي بي يايان  بي تو بودن مي شوم

وقتي آن كسي كه تمام مدت آرامش خاطرت بود دلش ميشكند

و كسي نيست كه آرامش را هديه به ذهن پريشانش كند

و ميان تمام اين شبهاي بي انتها

تنها تو هستي كه گاه گاهي بغض هايم را ميان كاغذ نقش مي زني

مي بيني باران مي بارد

و دلم تنگ شده براي بي بهانه خنديدن

دلم تنگ شده براي دستاني كه بوسيدنشان سرآغاز محبتي بي كران است

مي بيني؟

نفس به نفس لا به لاي نوشته هايم طلايي شدي

احساسم را ميان كلماتم مي بيني؟

چه ساده احساسم را ميان حروف بي جان عاشقانه هايم نوشتم

تنها براي اينكه اسم تو را تكرار كنم

كه تا شايد اين فاصله اي كه ميان من و تو است از ميان برود

اما نشد !!

من خودم را ، تمام عشقم را ، لا به لاي حروف  نوشتم

قلبم را

همه هستيم را

و همه احساسم ، لابه لاي اين واژه ها ، چه غريبانه جان دادند

چه بي شوق اين روزها مي گذرد و من هنوز مي نويسم

اما من هنوز كلمات را به مهماني عشق مي برم

ديگر واژه تحمل بي معناست

من ديگر توان نداشتن تو را ندارم

بي تو مي ميرم

خواهش مي كنم بمان و در قلبم ، در خاطراتم زندگي كن

تا يك عاشقانه آرام بسازيم ،

من و تو

تو ، تمام شب گريه هايم را پايان مي دهي

من ، باز هم فصل دوست داشتنت را مي خوانم

و تقديم مي كنم تمام اين دلنوشته هاي خيس را به تو

اين روزها بيش از هميشه بارانيم

و تو نيستي و من با خيالت چه صادقانه با تو بودن را حس ميكنم

حس بودنت شبها مرا در اغوش مي كشد و پر از آرامش مي شوم

 آرامشي كه هديه توست

خدايا فرشته زميني ات را در پناه آن مهرباني بي انتهايت حفظ كن
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:19
+6
saman
saman
در CARLO

- غمگین تر از این هم هست که کسی رو که دوست داری نبوسی ؟


+ اهوم ،کسی رو که دوست نداری ببوسی !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 15:11
+5
saman
saman
در CARLO

حس زنبوری رو دارم که قصدش اینه کام ملتو شیرین کنه


ولی متاسفانه یبوست داره !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 14:59
+5
saman
saman
در CARLO
گاهی حسود می شوم
به حسی که تو داری 
وقتی با چشم های باز
به مرگ زل زدی 
بگذار چشمت را ببندم 
و چشم های تو را به خاک بسپارم
میخواهم جوانه بزنی
تازه تازه
ببوسمت 
و دردم را فراموش کنم 
لای همین نگاه سرسری که به یاد می آورم
هنوز از تو
روز از نو
روزی ام انتظار است
حسود نشوم؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 13:36
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
آی داداشی یه لحظه وقتتو میدی بهم ؟؟!
یه خواهش دارم ازت واسه اینکه آبروی جنس خودمونو نبریم
وقتی که به عشقت میگی میذاری ببوسمت ؟ برای یه دختر خیلی سخته یه نفر دست بهش یزنه ... ببوستش... وقتی عشقت سرشو میندازه پایین و میگه باشه... اینو بدون که براش راحت نبوده... کلی با خودش کلنجار رفته...کلی همه چیز رو زیرپاش گذاشته و قبول کرده... آهای پسر ایرونی با توام! مرد باش و به یه بوسه رضایت بده ... تو فقط اجازه یه بوسه از اون دختر گرفتی نه چیز دیگه ... یه دختر احساسشو ... قلبشو میذاره کف دستش و میاد جلو ... تو هم مرد باش و با احساست بیا ... نه با چیز دیگه ...! چرا دست گل آلود [!]ت رو توی حوضچه زلال احساس میشوری ؟ میدونی مدیونی ؟ به تموم هم جنسای خودت مدیونی ... به تموم کسایی که بعد از تو قراره با اون دختر برخورد داشته باشن مدیونی ... در برابرشون مسئولی ... چرااااااااااا؟ چون تو دید اون دختر رو نسبت به همه عوض کردی... چون تو ذهن اون دختر رو خراب کردی ... فکرشو مشغول کردی ... آره برادر من مدیونی ... ! پس بخاطر دخترا نه ! بخاطر هم جنسای خودمونم که شده حواستون بیشتر باشه ...
6 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 13:34
+9
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلم برای کودکیم تنگ شده

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم

همه آدم ها را دوست داشتم

مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم

مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود

دلم می خواست "ممول" را پیدا کنم

از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم

تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده

خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم

دلم برای کودکیم تنگ شده

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:33
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی عشق ، در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از اعماق عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
و عشق مقدس است

2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:09
+5
AmiR
AmiR
رهایم کنید

میخواهم خودم باشم ، خودِ خودم

خسته شدم بس که رقاصه شما بودم می خواهم عریان شوم

عریان عریان

از تمام وابستگی ها و اما و اگرها

می خواهم جامه خود را از تن بر کنم

سبک شوم مثل قاصدک رهایم کنید

می خواهم چرخ بزنم ، درآسمان صبح ، سوار بر نسیم

سبک چون قاصدک ، می خواهم عریان شوم از تو

از همه کابوس ها

رهایم کنید
..
دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 22:17
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ