یافتن پست: عشق

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تا یار نداری . سخن از یـــــــار مگو
با همچو منـــــی . قصه دلدار مگو
با حافظ و سعدی مگو قصه عشق
در محضر خیـــــــــــام از عطار مگو

دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 15:49
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

با تو هستم ای همه ساز و همه سوز چون تو رفتی من جه دانم که ندارم شب و روز با تو هستم ای همه افسون همه یاد دگر از ما نگرفتی خبر و بردی ز یاد با تو هستم ای همه تار و همه پود که رسیدن به تو دریا شده بودم همه رود با تو هستم ای همه عالم همه راز بردهء عشق تو بودم با خرید همه ناز با تو هستم ای همه عشق و همه مستی چرا با بستن آن عهد ز عشقت تو گسستی با تو هستم ای همه رویا همه خواب همه آرزوی من تو ولی آخر تو شدی نقش بر آب با تو هستم ای همه درد و همه غم گر چه دانی من شکستم ولی اکنون تو نیایی به سراغم با تو هستم ای همه تردید همه شک چون به دریا رو زدم من که بریزم همه اشک با تو هستم ای همه شوق و همه شور نه تو خورشید نه تو فانوس نه تو نور

دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 15:46
+3
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
تقدیم به شب روان عشق و محبت به آنانی که عشق را شناختند و بر آن ارج نهادند{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 15:02
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 12:49
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شـراب عشق تنها توئی شمع وگل وپروانه ام تنها منم کـزعشق تودیـوانه ام تنها توئی جا م شراب عشق من تنها منم کـزجا م تومستا نه ام

دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 12:31
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ای چشم خمارین تو و افسانه نازت وی زلف کمندین من و شبهای درازت شبها منم و چشمک محزون ثریا با اشک غم و زمزمه راز و نیازت خود کیستی ای نغمه نوازنده بی سیم امشب به جگر می خوردم زخمه سازت باز آمدی ای شمع که با جمع نسازی بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت سر کن به شب و ناله شبگیر من ای دل تا شبرو عشقیم نشیب است و فرازت خواننده نمازم من اگر قبله ندانم ای کعبه دلها که بخوانم به نمازت

دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 12:25
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ناله روح وای چه خسته می کند تنگی این قفس مرا پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا پای به دام جسم و دل همره کاروان جان آه چه حسرت آورد زمزمه جرس مرا گرگ درنده ئی به من تاخت به نام زندگی پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا طوطی هند عالم قدسم و طبع قند جو وه که به گند خاکیان ساخته چون مگس مرا من که به شاخ سرو و گل پا ننهادمی , کنون دست نصیب بین که پر دوخت به خار و خس مرا آب و هوای خاکیان نیست به عشق سازگار آتش آه گو بسوز آنچه به دل هوس مرا جز غم بی کسی در این سفله سرای ناکسی من نشناختم کسی گو مشناس کس مرا ناله شهریار از این چاه به در نمی شود ور نه کمند مو هلد ماه به دسترس مرا

دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 12:19
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند شرح خزان دل به نگاه زبانش است من دل بخواه خویش نجستم ولی خدا با هر کس آن دهد که به جان دل بخواهش است من کیستم ؟ اسیر محبت گدای عشق وز ملک دل که حسن و هنر پادشاهش است در شهر ما گناه بود عشق و شهریار زندانی ابد به سزای گناهش است
دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 12:15
+2
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
باقیمانده از هر عشق خاکستری است که از شعله های آن باقیمانده اما این خاکستر همیشه سوزان و داغ است
دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 01:19
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
باز قلبم عشق را در خویش باور میکند

با تمام لحظه های بی کسی سر میکند

خاطرات با تو بودن هم چو گل در باغ دل

خلوت بی انتهایم را معطر میکند
دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 01:16
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ