یافتن پست: عشق

mah3a
mah3a
عشق فقط عزیزمو دوستت دارم نیس...!
عشق اینه که تو هر شرایطی باهاش باشی حتی اگه نفهمه .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:50
+3
reza
reza
دختركم هيچگاه هم آغوشي هايت را با عشق مقايسه نكن !
هيچ مردي در رختخواب نامهربان نيست ...!

چارلی چاپلین
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:46
+4
reza
reza
عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری

که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی

تو کجا،کوچه کجا، پنچره ی بازکجا

من کجا ،عشق کجا، طاقت آغاز کجا

تو به لبخند و نگاهی

من دلداده به آهی

بنشستیم، تو در قلب و من خسته به چاهی

گنه از کیست؟

ار آن پنجره باز؟

از آن چشم گنه کار؟

از آن خنده معصوم؟

از آن لحظه دیدار؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:40
+5
maryam
maryam
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود ، وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان!قاضی نامم را بلند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار!
از من خواستند آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند : دوستت دارم !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:32
+4
ayda
ayda
بایـــــد بـــــاور کـــــردکـــــه در جـــــایـــــی از جهـــــان ، . .

عشقـــــی هســـــت هنـــــوز در دل . . .

نــَه بـــــه ظاهـــــر . . .

ولـــــی،، نـــــایاب اســـــت ! نـــــایاب . . .

♥ ♥
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:22
+4
maryam
maryam
برو ......
من با خودم و دل شکسته ام کنار خواهم آمد .....
قانع کردن دلم بهتر است از تمنای عشق از تو و وجود یخ زده ات
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 15:17
+4
نیوشا
نیوشا
چرخه ی عشق و عاشقی...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 14:41
+5
-1
mehdy
mehdy
عشق و ایمان در اوج پروازش از سطح ستایشها میگذرد و معشوق در انتهای صعودش در چشم عاشق سراپا غرقه سرزنش میشود و این هنگامی است که دوست استحقاق بخشوده شدنش را در چشم دوست از دست میدهد.
دکترعلی شریعتی / مجموعه آثار ۲۱ / زن / ص۱۴۹
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 12:17
+6
sasan pool
sasan pool
عشق


کوری ست که از خیابان عبورش می دهی


بی آنکه بدانی عبورت داد...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 11:51
+5
mehdy
mehdy
“… علی‌ گفته‌ است‌ که‌: “گروهی‌ بهشت‌ می‌جویند، اینان‌ سود‌جویان‌اند و طماع‌، گروهی‌ از دوزخ‌ بیم‌ دارند و اینان‌ عاجزند و ترسو، و گروهی‌ بی‌طمع‌ بهشت‌ و بی‌بیم‌ دوزخ‌اش‌ می‌خواهند عشق‌ بورزند، و اینان‌ آزادگان‌اند و آزاد”. عشق‌ چرا؟ عشق‌ تنها کار بی‌چرای‌ عالم‌ است‌، چه‌، آفرینش‌ بدان‌ پایان‌ می‌گیرد، نقش‌ مقصود در کارگاه‌ هستی‌ اوست‌. او یک‌ فعل‌ بی‌برای‌ است‌. غایت‌ همه‌ غایات‌ عالم‌ “برای‌” نمی‌تواند داشت‌…”
مجموعه آثار ۳۳ / گفتگوهای تنهائی / ص۱۸
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 11:47
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ