اعترافای باحال
دسته:فاقد دسته بندی
86 کاربر

4317 پست

       
اعترافای باحالتونو بزارید تا همه با هم بخونیمشون...لایک یادت نره ها

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

اعترافای باحال

گروه عمومی · فاقد دسته بندی· 86 کاربر · 4317 پست
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
غضنفر میوفته دنبال دختره میگه ماشین دارم خونه دارم پول دارم ...

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
یهو دختره برمیگرده غضنفر میبینه دختره خیلی زشته میگه همه رو فروختم:))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥




آهای مخاطب خاص
خیلی دلم می خواد لبامو بذارم رو لبات اما مامانم نمی ذاره، می گه نوشابه رو باید با نی بخوری!




دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:22
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:17
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی قلیون می کشم

همۀ سلولای بدنم می گن:دوستت داریم

این وسط ریه ام هم یه چیزهایی می گه

اما چون اینجا زن و بچه ست نمی تونم بازگو کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:06
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفته بودم آرایشگاه ، پسره به آرایشگره گفت : ابرو هامو مُدل مردونه بردار

من:|
خدا بیامرز فردین :|
ابروهای امام راحل :|
سهراب ضیا [!] :|
حمید معصومی نژاد رممم:|
ژیار گُل [!] :|
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 21:02
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پسر: خداحافظ برا همیشه :|
دختر: نرووو
پسر: باشه:|
دختر: درو یادت رفت ببندی :)) ببند بعدش برو:))
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مامان بزرگم خیلی مذهبیه

یه روز یه مجله دستش بود گفت زمونه خیلی خراب شده واقعا

فساد جامعه رو گرفته !!

گفتم چی شده مگه مامان بزرگ

میگه بیا این مجله رو بــــبین ...

رفتم دیدم یه اقا با کت و شلوار صفحه ی سمت چپ بود

یه خانوم چادری هم صفحه سمت راست بود !

تعجب کردم گفتم خوب اینا مگه چشونه؟؟؟

گفت نگاه کن الان مجله رو میبندم این اقا میچسبه به خانومه!!

قیافه ی من در اون لحظه :| :| :| :|

حالا هی با دستاش مجله رو باز و بسته میکرد میگفت : میبینیشون؟

بازم من :| :| :| :|

دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:53
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
واسه پسر همسایمون اومدن تحقیقات پیش من. من هم گفتم من هر وقت دیدمش رفتار خوبی با دوست دختراش داشته
بد کردم به نظرتون؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:52
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خر ذوق شدم وفتی فهمیدم کتاب تعلیمات اجتماعی سال سوم دبستان عوض شده!!!!
دیگه این آقای [!] شورشو در آورده بود کثافت...
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:50
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توی رستوران، لیوان رو بر عکس گذاشته بودند روی میزحیف نون می ره می نشینه سر میز، میگه:“این چه لیوانیه که سر نداره؟!”بر عکسش می کنه، می گه:“چه جالب! ته هم نداره!”
دیدگاه  •   •   •  1392/09/4 - 20:48
+3