اعترافای باحال
دسته:فاقد دسته بندی
86 کاربر

4317 پست

       
اعترافای باحالتونو بزارید تا همه با هم بخونیمشون...لایک یادت نره ها

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

اعترافای باحال

گروه عمومی · فاقد دسته بندی· 86 کاربر · 4317 پست
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به یه دختر دهه شصتی گفتم مادر بیمارستان طوس کدوم وره گفت تو یکبار دیگه بگو مادر تا با امبولانس بفرستمت بیمارستان طوس خدایی من نمیگیرم کجا کارم اشکال داشت این ناراحت شد:|:|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 22:01
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دعای حیف نون :

خدایا به خاطر تمام چیز هایی که دادی

ندادی

دادی پس گرفتی

ندادی بعدا میخوای بدی

دادی بعدا میخوای پس بگیری

ندادی میگی دادی

اصلا نمیخوای بدی

نداده بودی فکر کردی دادی

نمیدی هی میگی میدم ، شکرت !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:56
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا خودت میدونی چمه! الهی آمین ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:53
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دختره تعریف میکرد
یه بار یه خواستگار اومد منم کلاس گذاشتم گفتم میخوام درس بخونم
هیچی دیگه پا شدن رفتن
هر چی گفتم بابا فقط دو صفحه مونده گوش ندادن:)))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:52
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
غضنفر از دوست دخترش میپرسه اسمت چیه؟ دختره بهش میگه:فانوس اما شعله صدام میکنن! اسم تو چیه؟!

غضنفر میگه: کتابعلی! ولی نهج البلاغه صدام میکنن!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:40
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه لحظه فک کن دوس پسرمی !!! :)
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حال کردیاااا :D :D :D

دیدی چه کیفی داشت :D :)) :)) :))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:29
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمیدونم چرا تو خیابون وقتی کنار یکی که ازم قد کوتاه تره رد میشم احساس عظمت و غرور میکنم بعد چند قدم جلوتر که یه درازه بی خاصیت میاد رد میشه غرورم شکسته میشه!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:23
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یَعنی اِنقَد سَقفهـ آرزوهامو آوردَم پایین،کهـ بهـ نَفت رسیدم....!:|:
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:22
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هفته پیش زن داییم تو سوپ خامه ریخته بود خیلی خوشمزه شده بود
اومدیم خونه خواهرم سوپ درست کرد
خواست مثلن روی زن داییمو کم کنه تو سوپ خامه شکلاتی ریخته !
اینجا بیمارستان خاتم الانبیاء -
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1392/07/25 - 21:25]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بچه ‘بابا من برای چی بدنیا اومدم؟
بابا ‘تو بدنیا اومدی تا زیباییهای این دنیا رو ببینی، عاشق بشی، بگی، بخندی، محبت کنی، لذت ببری،
بچه : بابا؟
بابا : بله!!
بچه : ببند
دیدگاه  •   •   •  1392/07/25 - 21:12
+2