اعترافای باحال
دسته:فاقد دسته بندی
86 کاربر

4317 پست

       
اعترافای باحالتونو بزارید تا همه با هم بخونیمشون...لایک یادت نره ها

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

اعترافای باحال

گروه عمومی · فاقد دسته بندی· 86 کاربر · 4317 پست
peyman
peyman
من از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:19
+4
peyman
peyman
اعتراف ميکنم بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!!
تازه هي چند بارم پشت سر هم اين کار و کردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد!!!!{-18-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:14
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
فرض شما غلط است
زمین گرد نیست ، من نتوانسته ام ثابت کنم
زمین گرد نیست
هزار سال است که به دنبال خودم میگردم
مسافرم
اما هنوز نرسیده ام
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 23:30
+9
مهراوه
مهراوه
اعتراف میکنم که:من خیلی بی عرضه ام
اگر عرضه داشتم الان باید 26 سالم میبود نه 21سال{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:41
+10
مهراوه
مهراوه
من نمیدانم چه چیز را گم کرده ام !
خودنویسم را، آینده ام را یا روزهای بارانی را !؟
تردید ها و شک هایم را ؟!
من نمیدانم چه چیز را گم کرده ام ؟
طرح مبهمی از آینده ام به دیوار اتاقم است اما نمی توانم معنی اش کنم.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 21:23
+4
مهراوه
مهراوه
مامانم داشت میرفت بیرون…بعد تند برگشته انگار چیزی یادش رفته باشه
درو باز کرده میگه من رفتم خودتو نکشی تا من برگردم…
عجب مامانی داریم ما!!{-8-}
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:58
+2
مهراوه
مهراوه
مامانم تو تراس بود، با داداشم حرفم شد مثل بچگیامون خودمو لوس کردم گفتم:مااامااان!!ببین رضا به من چی میگه!؟
اومده تو اتاق میگه ولش کن این رضا crazyee!!!
عجب مامان باحالی من دارم؟!نه؟!{-33-}
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:55
+4
مهراوه
مهراوه
اینقدر بدم میاد از استادایی که با صدای بلند درس میدن
آخه صداشون با صدای آهنگی که داری گوش میدی قاطی میشه
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:22
+4
maryam
maryam
غمگینم ... همانندِ قماربازی که ... در حال نگریستن به ورقهایی است ... ... که با رو کردن هیچ یک از آنها... امیدی به بازگشت زندگی از دست رفته اش ندارد...!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/9 - 22:38
+6
maryam
maryam
حقایق گاهی وقتا توی شوخی پیدا میشه ...خیلی احمقانه است اگر فکر میکنیم آدمها توی شوخیها دلشان نمی شکند .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/9 - 15:59
+6