♥ نگار ♥
امروز زنگ زدم خونه با مامانم کار داشتم، بابام حس شوخ طبعی گل کرده صدای زن در میاره، منم فکر کردم داداشمه!!! بهش میگم :حوصله شوخی ندارم الاغ؛ صدات مثل میمونه، نازکشم میکنی؛ گوشی رو بده به مامان!! داداشم اس داده شب نیا بابا عصبانیه!!! به نظرتون ناراحت شد؟؟!
♥ نگار ♥
سر کلاس فارسی عمومی بودیم استادمون جوگیر شد گفت فردوسی خودشم
شاگرد من بوددد!
یکی از دوستام از ته کلاس گفت:همون شاگرد تو بوده که سی سال طول کشیده
یه کتاب بنویسه! تازه بدبخت میگه بسی رنج هم بردم!
هیچی دیگه همه داشتن سقفو گاز میگرفتن!
استادمون⊙ _⊙
شاگردا ^ - ^
♥ نگار ♥
کی از واقیعت های زندگی اینه که وقتی زبونت از دهانت بیرونه نمیتونی بگی :ژژژژژژژژژژژژ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. بخدا زشته زبون مبارک رو بکن توووووو!حتما دنشگاه تموم کردی:
2.5
1393/06/24 - 11:191-8
1393/06/24 - 12:253-1
1393/06/24 - 14:31