♥ نگار ♥
اگـر روزی کسی مـرآ خواست ، بگویید رفته باران هآ را تماشا کند !
و اگــر اصرآر کــرد ، بگویید بـرای دیدن ِ طوفـان هآ رفـته است !
و اگـر بـاز هم سمـآجت کـرد ، بـگویـید . . .
بـگویید رفـته است تـا دیگر بـآز نگـردد . . . !
و اگـر بـاز هم زیـگیـل شد . . .
شمارمو بهش بدید نفهم زنگ بزنه !
بینم چی میخواد دیوانه انقد دنبالمه !
دهنمو سرویس کرد هآ . . . !
♥ نگار ♥
تازه خونه خریده بودیم که ..........
عموم امدش خونمون بعد سلام و احوالپرسی بهم گفتش
یه زیرشلوار برام بیار براش بردم پرسید کدو اتاق برم عوض کنم.
درهای اتاقها و در وردی شبیه هم بودش
منم اشتباهی در ورودی رو با اتاق خواب کنارش قاطی کردم
در ورودی رو نشون دادم این بنده خدا هم رفته بود تو پاگرد دیده بود که تاریکه
میخواست لامپو روشن کنه که زنگ همسایه بقلی رو زده بود که دیگه خودتون تصور کنید .......
عموی بیچارم از زن همسایه بجز فشها یه چکم خورد
شلوارشم تا نصفه کشیده بود پایین