♥ نگار ♥
غضنفر میره كتابخونه كتابشو پس بده . . .
به كتابدار میگه شخصیت زیاد داشت ولی داستان نداشت !
كتابدار میگه: پس تو الاغ بودی دفترچه تلفن ما رو بردی !؟؟
♥ نگار ♥
میترسم بگم " عشقم " همه جواب بدن جاااااانم....
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بسم الله .....
الهی به امید تووو...
باتوکل به خداااا ...
با اعتماد به نفس کامل ...
قربت الی الله ...
عشقم؟؟:-))))))))))))))
♥ نگار ♥
یه سری دخترا هستن .... فقط
تیپ مشکی می زنن........
عطر خاص می زنن......
بیشتر وقت ها بی هدف ساعت هآ
تو پیاده رو قدم می زنن......
بی توجه به اطراف وحرفا و نگاه های مردم...
رو نیمکت پارک پشت سر هم سیگار دود می
کنن...
تو جمع آروم میشینن و فقط گوش میدن ...آروم و
شمرده حرف می زنن...
این دخترا از اول این طوری نبودن...... اینا یه زمانی
خیلی شیطون بودن....
عاشق پاشنه بالند و رقص بودن...
تو جشنا بهترین رقاص بودن... شیطون و پر هیجان
بودن....
این دخترا یه روزی یکی اومد تو زندگیشون
از اعتمادشون بد ترین سو استفاده رو کرد ورفت.....
این دخترا خیلی خاصن... دیگه هیچ
چیزی رو قبول ندارن...
سعی نکن به دنیا شون وارد بشی...
اینا هیچ کسی رو به دنیا ی جدیدشون راه نمیدن....
این دخترا سرسخت ترین آدم های دنیان ....