♥ نگار ♥
وقتی جلوی تلویزیون رو کاناپه لم داده ای و بچه ها از سروکولت بالا میروند…
درست همان لحظه ای که قرار است احساس کنی خوشبخت ترینی…
ناگهان…
یاد من به سینه ات چنگ میزند
در کافه تنهایی
میدانم که یکی از روزهای مبهم دور…وقتی جلوی تلویزیون رو کاناپه لم داده ای و بچه ها از سروکولت بالا میروند…
درست همان لحظه ای که قرار است احساس کنی خوشبخت ترینی…
ناگهان…
یاد من به سینه ات چنگ میزند













