سحر
خط زدن من ؛ پایان من نیست .... آغاز بی لیاقتی توست ! همیشه بهترین ها برای من بوده و هست .... اگه مال من نشدی ؛ قطعا" بهترین نبودی ... !!
سحر
هر موقع بابام میگه بیا بشینیم دو کلام حرف بزنیم …
از نمره ۱۳ ای که اول دبستان دیکته گرفتم
تا هفته پیش که با دختر تو خیابون منو دید هرکارِ خلافی که کردم میاد جلو چشام !!
ړײ ッ ړײ ッ ړײ ッ ړײ
سحر
یادمون باشه روی شیشه دلمون حک کنیم که دوست داشتن تاریخ مصرف نداره
سحر
ترحیح می دهم بمیرم و با تو نباشم، نه این که با تو باشم و در فکر مردن باشم!
سحر
هفت رنگ...
درآمدم , تا دل بی احساست را
با خود به یکرنگی بکشانم...!
...
هفتاد رنگ...
بازی کردی...!
تا سیاهم کنی..
سحر
اگه فروختمت ناراحت نشی، من آدم فروش نیستم گل فروشم . هرکسی از یه راهی پول در میاره؛ منم ازگل فروشی
سحر
ستاره ها را میبینم
هر شب
با اینکه دورند
و تو را در روز هم
نمیبینم
کاش ستاره بودی!!!
سحر
چقــــــــــــــدر... کم تــــــــوقع شده ام... نه آغوشت را میـــــــــخواهم، نــــــــــه یک بوســــــــــــه ! نــــــــــه دیگر بودنت را ! همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست...! مــــــرا به آرامش میرساند... حتی... اصطحکاک ســــــــــــایه هایمان..
سحر
یکی یه اسمی بگه که با د شروع شه نفر بعدی اسمی بگه که با اخر حرف نفر قبلی شروع شه ؟ اول خودم میگم ؟ داود
سحر
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت
لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،
نه که
سرگشته نبود
سالها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود…