یکی بود ... یکی نبود
دسته:گوناگون
57 کاربر

2820 پست

       
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت،
لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،نه که سرگشته نبود،
مدتی بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

یکی بود ... یکی نبود

گروه عمومی · گوناگون· 57 کاربر · 2820 پست
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 10:28
+3
کارم از یکی بود یکی نبود گذشت من در اوج قصه گم شده ام.......
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 01:38 توسط Mobile
+6
be to che???!!
be to che???!!
جهان اول جاييست كه عكاسانش براي جايزه از گرسنگان جهان سوم عكس مي گيرند . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 00:00
+8
be to che???!!
be to che???!!
من رقص دختران هندي را از نماز والدينم بيشتر دوست دارم زيرا آنان با عشق ميرقصند و اينان از روي عادت عبادت ميكنن "دكتر شريعتي"
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 23:58
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

خشاخش برگهای زرد صدای پاییز بود و آغاز بستن پنجره ها کوچه تنها می شد با سوتهای بی وقت عشق
و تدارکی ازلی در کار بود تا حادثه ی عشق در برخوردی ساده میان بادهای گیج پاییزی چشمان ما را تر کند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 23:52
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

حاصل عشق مترسک به کلاغ ٫مرگ یک مزرعه است.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 23:51
+7
be to che???!!
be to che???!!
زيبــائي مــن در عـــرياني ام نيـست امــا باور كـــن پوشــش هـــم براي مــن ارمغــانش نــه نجـــابت اســت نــه امنيـــت كاش چـــشمان تـــو حـــجاب داشــت تــويي كه نميتـــواني پـــاكــــــ ببيــــني
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 23:50
+7
-1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

آدمهای ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ ﮐس را باور ندارند
.
همان ها که برای همه لبخند دارند.
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند
.
آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد
.
آدم های ساده را دوست دارم
. بوی ناب “آدم” می دهند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 23:50
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

خدایا! مرا به بزرگی چیزهایی که ارزانی کرده ای آگاه کن تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را برهم نریزد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 23:48
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

(( گفت وگوی غنچه و گل ))
غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است ، باصدای سبز راز گفتن است
گفت وگوی غنچه وگل از درون باغچه بازهم به گوش می رسد راستی تو چه فکر می کنی ؟؟؟
کدام یک درست گفته اند ؟؟
من فکر می کنم گل به راز زندگی درست اشاره کرده است
هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر زغنچه پاره کرده است

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 23:47
+5