یکی بود ... یکی نبود
دسته:گوناگون
57 کاربر

2820 پست

       
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت،
لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،نه که سرگشته نبود،
مدتی بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

یکی بود ... یکی نبود

گروه عمومی · گوناگون· 57 کاربر · 2820 پست
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نیا نیا گل نرگس،جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لب ها،یکی برای تو نیست

نیا نیا،گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه
نقش و یکی زخال تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 21:34
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پـــــــــــــــــــدر همون کسی هست که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته ولی بهت میگه به من تکیه کن و تو انگار کوه رو پشتت داری

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 21:30
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نبینم چشم هایت را اسیر درد ها
ای یار غمت را روی دوش خسته ام
ای نازنین بگذار
بیا ای نازنین... اکنون...داغ دریا را به دل دارم
بدون یاد تو بیزارم از هر کوچه بازارم
... کجایی آسمانم؟؟؟؟؟؟؟
بال های سبزمان گم شد
... میان کوچه هایی که پر است از سنگ از دیوار......
بیا خورشید
... کم کن فصل های سرد و ساکت را بیا اندوه شب را از نگاه خسته ام بردار

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 21:23
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟ با کمی مکث جواب داد:
گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر
با اعتماد زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز
شک‌هایت را باور نکن
و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌که بدانی چطور زندگی کنی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 21:14
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سوختن با تو به پروانه شدن می ارزد
عشق این بار به دیوانه شدن می ارزد

گر چه خاکسترم و هم سفر باد ولی

جستجوی تو به بی خانه شدن می ارزد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 21:10
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چه روزها که یک به یک غروب شد ، نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد ، نیامدی

خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش بت شکن
خدایمان دوباره سنگ و چوب شد ، نیامدی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 21:07
+7
be to che???!!
be to che???!!
ديروز بهشت را به گندم فروختيم؛
مراقب باشيم امروز آن را به تكه ناني نفروشيم .
ميدانيد فرصت ديگري نداريم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 16:10
+5
be to che???!!
be to che???!!
عضيا رو بايد يهو از زندگيت حذف كني. اگه به مرور باشه زجرت ميدن. مثل كندن چسب زخم ( ̲̅:̲̅:̲̅:̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅:̲̅:̲̅:̲̅ ) از رو پوست كه يهو ميكنيش و خلاص ميشى....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 15:01
+7
be to che???!!
be to che???!!
يكـــي بود يكــــي … مَــــــن ميـــــروم قصه بايد شــروع شود . . .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:51
+8
be to che???!!
be to che???!!
هميشه يك ذره حقيقت پشت هر"فقط يه شوخي بود" هست.
يك كم كنجكاوي پشت "همين طوري پرسيدم" هست.
قدري احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.
مقداري خرد پشت "چه ميدونم" هست.
و اندكي درد پشت "اشكالي نداره" هست.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/6 - 14:22
+6