یکی بود ... یکی نبود
دسته:گوناگون
57 کاربر

2820 پست

       
شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت،
لیک شعری نسرود،
نه که معشوقه نداشت،نه که سرگشته نبود،
مدتی بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود

امتیاز به گروه

[بروز رساني]

آخرين امتاز دهنده:


کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

یکی بود ... یکی نبود

گروه عمومی · گوناگون· 57 کاربر · 2820 پست
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نیازی نیست اطرافمان پر از ادم باشد... همون چند چند نفری که اطرافمون هستند ادم باشند کافیه.....؟
دیدگاه  •   •   •  1392/10/10 - 17:42
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگر خواهان زیادی داری

حتماً معنیش این نیست که مسحور کننده و ارزشمندی

شاید ارزان قیمتی
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 21:58
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 20:09
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

عشــــــــق من...

دوستت دارم…

از طلوع عشق…

تا..

غروب سرنوشت…

..............
خوش بحال کسی که
کسی را دارد که جمله بالا را
برایش بفرستد
من همه ابعاد افکارم را
جستجو کردم و
هیچ کس را نیافتم
از طلوع عشق تا غروب سرنوشت
...............
A.S
1392/10/05

دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 20:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/9 - 20:03
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you

اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.

دیدگاه  •   •   •  1392/10/8 - 15:27
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم
دیدگاه  •   •   •  1392/10/8 - 14:57
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برای اصیل بودن کافی است دروغ نگویی، آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی.
4 دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 21:36
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

و تازه می فهمم


که برف


         خستگی


                  خداست


آن قدر که حس می کنی


پاک کنش را برداشته


می کشد


         روی نام من


روی تمام خیابان ها


خاطره ها


 


"گروس عبدالملکیان"

دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 20:05
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/7 - 19:13
+5