یافتن پست: #آرام

رضا
رضا
تیرگی می آید، دشت میگیرد آرام، قصه ی رنگی روز میرود رو به تمام، شاخه ها پژمرده است، سنگ ها افسرده است، رود مینالد، جغد میخواند، غم بیامیخته با رنگ غروب، می تراود ز لبم قصه ی سرد... دلم افسرده در این تنگ غروب
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 12:08
+2
ALI SHABAN
ALI SHABAN
دانش امروز فر بسیاری در پی داشته ، اما نیروی جاری سازی آرامش به روان ما را ندارد . امنیت را بزرگان خردمند به ما می بخشند . ارد بزرگ
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 12:05
+3
رضا
رضا
می خواهم همه این روزها بگذرد ... آرام یا تلخ فرقی نمی کند فقط بگذرد ! و من گویی که از کابوس رهایی یافته باشم نفسی عمیق بکشم به تمام رویاهایم ... و در پس همه بودن ها و نبودن ها ... چقدر دلم تنگ است ... گردن روزگار که نمی توان انداخت ! من می مانم... تو می روی و من ... قصه ما چقدر تکراری ست ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 10:10
+2
gamer
gamer
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) قلب دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..او
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 23:52
+2
ronak
ronak
درس خواندن چیست؟ . . . بهترین قرص خواب آور و آرامش بخش که با خواندن یک خط کاملا گیج شده و بخوابی عمیق فرو می روید...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 15:16
+3
ronak
ronak
من هنوزم... از بازی کلاغ پر.. میترسم! میترسم بگویم "تو"... و آرام بگویی پر!...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 14:20
+4
rAmin
rAmin
به خاطر بسپاریم همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است: آرام، بی صدا، همیشگی{-34-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 13:34
+3
sasan pool
sasan pool
این هم یک عکس دیگه.ببین چه آروم نشستم این آرامش قبل از طوفان هست.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 20:43
+4
elahe
elahe
تا مطمئن شود تو در آرامش خواهی بود.... بعد از مرگم باغچه ی گل هاباغچه ی گل رزی که هر روز مزین کننده ی گلدان
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 20:11
+5
ronak
ronak
پروردگارا : به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 01:16
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ