یافتن پست: #آرام

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
فلسفه شمشیر زنی
شمشیر زنی یگانگی دست و شمشیر است : وقتی این فلسفه حاصل شود حتی یک علف خشک شده هم قادر است یک سلاح کشنده باشد.
شمشیر زن وجود شمشیر را درون روح خود احساس میکند که اگر شمشیر هم نداشت بتواند با دست خالی دشمن را شکست بدهد .
شمشیر زن باید دست و روح را از شمشیر خالی کند و در این هنگام شمشیر زن به اوج آرامش میرسد و پیمان می بندد که کسی را نکشد و به بشریت آرامش ببخشد .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:11
+4
saman
saman
در CARLO
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/18 - 15:02]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:01
+5
saman
saman
در CARLO
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/18 - 11:39]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 11:36
+6
alireza
alireza
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 20:00
+11
alifabregas
alifabregas
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 18:35
+3
alireza
alireza
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند.

*خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه .... .

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:27
+12
binam
binam
این روزها

دلم اصرار دارد فریاد بزند!
اما من جلوی دهانش را میگیرم
وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!


این روزها
من
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام !

تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:45
+5
saman
saman
در CARLO
این روزها آسان تر از باد میروند٬

آسان تر فراموشم میکنند٬

میدانم!

اما شکایتی ندارم٬

آرامم٬

گله ای نیست٬

انتظاری نیست٬

بهانه ای نیست٬

این روزها تنها آرامم...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 13:24
+6
ramin
ramin
گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت می گیری . خیلی آرام تا رهایش کنی.
شاپرک میان دستانت له می شود . . .
نیت تو کجا و سرنوشت کجا . .
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 17:44
+8
saman
saman
در CARLO
آورده اند شیخ به همراه تنی چند از مریدان عازم بلاد کُفر گشته و به هتلی دخول کردند. به محض جلوس در اتاق، همی برق ها برفت و شیخ و مریدانش جملگی اندر کف برق بودندی , تا آنکه م[!] تلفنی در آن حوالی بیافت و با هزار بدبختی داخلی مورد نظر را شماره گیری نموده، لکن نتوانست منظور خود را بر هتل دار تفهیم نماید. مریدان یک به یک گوشی در دست گرفته و هرچه زور زدند تا منظور خویش تفهیم نمایند نشد که نشد !!!

از قضا شیخ رو بر ایشان کرده و فرمودند: Animal ها، تلفن را بر من همی عرضه دارید تا شما را کار یاد دهم.

شیخ چونان که گوشی در دست گرفتند با لهجه ای بسیار شیوا و فصیح عرض کردند:

" Edison Dead In This Hotel " !!!

و چون چشم بر هم زدنی برقها بیامد ... !!!

آورده اند که مریدان دو به دو سرهای خویش را بر یکدیگر کوبیده و خشتکهای خویش جر همی بدادندی و سپس در گروه های سه تایی عازم خیابان های بی روح شهر پاتایا گشتند, بلکه اندکی آرام گیرند.
دیدگاه  •   •   •  1392/04/16 - 16:09
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ