یافتن پست: #ات

mina
mina
روي هر پله اي كه ايستاده باشي ، خدا يه پله بالاتره ، نه براي اينكه يادت بندازه كه اون خداست و تو بنده اي ، براي اينكه دستتو بگيره و تورو بالاتر ببره...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 02:17
mina
mina
وقتي دلت ميخواد با يكي حرف بزني كه به حرفات فقط گوش بده همون موقع نصيحت كردنش شروع ميشه كه ديگه نميشه به حرفاش پايان داد ، اما خدا شنونده خوبيه كه كه اصلا نصيحت نميكنه ، فقط گوش ميكنه ، خدا تو مرهمي برا دردام .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 02:15
+2
behnam
behnam
با صابون رو ابرها برات نوشتم دوستت دارم تا وقتی بارون میاد همه کف کنن!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:24
+2
behnam
behnam
لره میخواست بره حج بهش گفتن برامون سوغاتی هم میاری گفت: اگه جریان ول کردن مغازه ها موقع نماز راست باشه برای همتون سوغات میارم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:16
+3
ebrahim
ebrahim
زن با عصبانیت پای تلفن : "این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!" مرد : "عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم،اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم...؟!" زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : " بله عشقم..." مرد : "من الان تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم" {-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/13 - 00:15
ebrahim
ebrahim
آقا! میشه به خاتمتون نگاه کنم جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 23:40
zahra
zahra
تعمیرات مدل ایرانی‌: ۱-درشو باز کردن و فوت کردن. ۲-زدن(مثل تو سر تلوزیون زدن). ۳-کامل باز کردن و دوباره بستن. ۴-محکم تکون دادن !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 23:13
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
تهوع‌ آور‌ترین سوالهای فامیلی کودکی:مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو مدرسه: معدلت چند شد؟ دانشجویی:درست کی تموم می‌شه؟ بعدر از درس:چرا ازدواج نمی‌کنی؟ یعد از ازدواج:چرا بچه دار نمیشین
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 22:49
+4
-1
mahdi
mahdi
نمی‌خوام پز بدم

تحقیرتون کنم

سرکوفت بزنم

مایه‌دار بازی دربیارم و اینا …

ولی جاتون خالی الان یه نیمرو خوردم با نون سنکگ ۲ رو خشخاشی !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 22:24
+1
-1
mahdi
mahdi
زیباترین غروب: غروب عاشقان زیباترین سنگ: دل یار زیباترین مایع: اشک زیباترین ناله: آه زیباترین دف: قلب تو زیباترین کلام :دوستت دارم . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/12 - 22:09
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ