یافتن پست: #ات

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


صداي رودخانه را سنگهاي داخل آن زيبا ميكنند، مانند زندگى كه مشكلات آنرا زيبا ميكنند. . . !


دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 18:05
be to che???!!
be to che???!!
گير دادن رستم به سهراب:


*چنين گفت:رستم به سهراب يل*


*كه من آبرو دارم اندر محل*..

.

*مكن تيزونازك دو ابروي خود*


*دگرسيخ سيخي مكن؛موي خود*


*شدي در شب امتحان گرم چت*


*بروگمشو اي خاك برسرت*


*اس ام اس فرستادنت بس نبود*


*كه ايميل وچت هم به ما رونمود*


*رها كن تو اين دخت افراسياب*


*كه مامش تو را مي نمايد كباب*


*اگر سربه سر تن به كشتن دهيم*


*دريغا پسر،دست دشمن دهيم*


*چوشوهر دراين مملكت كيمياست*


*زتورانيان زن گرفتن خطاست*


*خودت را مكن ضايع از بهراو*


*به درست بپرداز و دانش بجو*


*درين هشت ترم،اي يل باكلاس*


*فقط هشت واحد نمودي تو پاس*


*تو كز درس و دانش گريزان بدي*


*چرا رشته ات را پزشكي زدي*


*من از گور بابام پول آورم*


*كه هر ترم،شهريه ات را دهم*


*من از پهلوانان پيشم پسر*


*ندارم بجز گرز و تيغ و سپر*


*چو امروزيان،وضع من توپ نيست*


*بو دخل من هفده و خرج بيست*


*به قبض موبايلت نگه كرده اي*


*پدر جد من را در آورده اي*


*مسافر برم،بنده با رخش خويش*


*تو پول مرا مي دهي پاي ديش*


*مقصر در اين راه تهمينه بود*

*كه دور از من اينگونه لوست نمود*


*چنين گفت سهراب،اي ول پدر*


*بود گفته هايت چو شهد و شكر*


*ولي درس و مشق مرا بي خيال*


*مزن بر دل و جان من ضد حال*


*اگر گرم چت يا اس ام اس شويم*


*از آن به كه يك وقت دپرس شويم*
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 17:21
+5
zahra
zahra

یرای هر اتفاقی ، می توان پاسخی یافت جز برای رفتن های نابهنگام ، شاید رفتن ، خود پاسخ یک اتفاق است !
هیچکس نمیداند ، جز آنکه رفته است …


دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 15:25
+5
zahra
zahra

در بدترین روزها امیدوار باش ، زیرا زیباترین بارانها از سیاهترین ابرهاست


دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 15:10
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
آی آدم ها که بر ساحل, نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب, دارد می سپارد جان
یک نفر دارد, که دست و پای دائم می زند, روی این دریای تند و تیره و سنگین
آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره, جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موجِ سنگین را به دستِ خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشمِ از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راهِ دور دیده
آب را بلیعده در گود کبود و هر زمان بی تابیَش افزون
می کند زین آب ها بیرون گاه سر گاه پا
آی آدم ها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امیدِ کمک دارد
آی آدم ها که رویِ ساحل آرام, در کار تماشائید!
موج می کوبد به رویِ ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش
می رود نعره زنان وین بانگ, باز از دور, می آید:
آی آدم ها
آی آدم ها
آی آدم ها
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 13:08
+5
be to che???!!
be to che???!!

نميدونم چم شده


نميدونم چه مرگمه


بابا آخه چي كار كردم...چي كار كردم؟؟؟


چي كار كردم كه بايد مستحق اين مجازات باشم؟


چي كار كردم كه اين حكم واسم بريدي؟؟


چي كار كردم كه مستحق اين كارم؟؟؟


خدايااااااااااااااااااااااااااااااااا


چي كار كردم...


بسمه ديگه.


مگه نميگن به هر كس بر اساس توانش حكم ميفرستي؟؟؟


بابا تموم شدم...ديگه ندارم.


ديگه توان ندارم..


ديكه اين توان لعنتيو ندارم...


تمومش كردي...


بسه...


بسمه ديگه.


اين قد اذيتم نكن...


تموم كن اين حكمتو...


بابا باختم...


يه كسيم اين جاست...


يه نگاهم اين ورت كن.


همين پايين...اينجا...


كمكم كن...ديگه بريدم...


باور كن كه ديگه بريدم...


بابا مگه نميگن يه قدم تو بيا خدا  ده قدم بياد؟


نخواستيم...


يه قدم تو بيا من بدبخت ده قدم بيام...


بيا تا حداقل بفهمم فراموشم نكردي آخه...


بسمه...ديگه بسمه...


يه نگاهم اين ورت بكن...


همينجا.


@eli20
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:39
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻴﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ :
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﻳﺪ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ،
ﺳﻘﻒ ﮔﻔﺖ : ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ!
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﻔﺖ : ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻨﮕﺮ!
… … ﺳﺎﻋﺖ ﮔﻔﺖ : ﻫﺮ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﺳﺖ!
ﺁﻳﻴﻨﻪ ﮔﻔﺖ : ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺁﻥ ﺑﻴﻨﺪﻳﺶ!
ﺗﻘﻮﻳﻢ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺵ!
ﺩﺭ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻫﺪﻑ ﻫﺎﻳﺖ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻫُﻞ ﺑﺪﻩ ﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﺰﻥ!
ﺯﻣﻴﻦ ﮔﻔﺖ : ﺑﺎ ﻓﺮﻭﺗﻨﯽ ﻧﻴﺎﻳﺶ ﻛﻦ
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:33
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
انتخاب واحد دانشگاه آزاد قیامدشت ورودی 89
3شهریور و شروع کلاسها 15 شهریور
اصلا ی وضعیه ها
11 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:16
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
دلم انگاری گرفته قد بغض یاکریما

عصر جمعه توی ایوون میشینم مثل قدیما

تو دلم میگم آقا جون تو مرادی من مریدم

 من باندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم

کاشکی از قطره ی اشکت کمی آبرو بگیرم

یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم

برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم

یدونه هدیه ی ناچیز واسه تو کنار گذاشتم

 یادمه یکی بهم گفت هر کی تنهاست توی دنیا

یدونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا

کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه

بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 11:42
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
چقد من بد شانسم....چقد.....چقد دیگه باید گریه کنم خدا.............
19 دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 11:17
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ