♥ نگار ♥
پسر به دختر گفت : من همه تیله هامو
بهت میدم؛ در عوض تو همه شیرینیهات رو به من بده !
دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو
بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش برداشت و بقیه رو به دختر کوچولو
داد…!
اما دختر کوچولو در کمال صداقت و طبق
قولی که داده بود تمام شیرینیهایش را به پسرک داد…
آن شب دختر کوچولو با آرامش تمام
خوابید و راحت خوابش برد.
ولی پسر کوچولو نمی توانست بخوابد ،
چون به این فکر می کرد که همانطور که خودش بهترین تیله اش را یواشکی پنهان کرده
شاید دختر کوچولو هم مثل او مقداری از شیرینیهایش را قایم کرده و همه شیرینی هایش
را به او نداده …!!!
♥ نگار ♥
ده سال پیش تو یك فیلم هـــندی دیدم ...
آمیتاباچان از كـُــما و تخت آی سی یو بلند شد .
سوار موتور پــرشی شد ..
بارون هم می اومـــد
رفت و سی چهل نفر رو لــــت و پــار كـــرد
و عشقشو نجـــات داد .
از اون به بعد مسیر زندگـــیم عوض شد
♥ نگار ♥
شادی یعنی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با عشقت بری استخر
از پشت بغلت کنه
دست لای موهات بیاره
آروم در گوشت بگه
دوای درد منی مال خودمی
میخامت تا ابد عشقم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
كه البته كار به همین آسونیا هم نیست
١-استخر كو؟
٢-عشقم كجا بود؟
٣-دردم كجا بود.
٤- حالا همه اینا هم بود چرا كاری كنیم كه اسلام در خطر بیفته.
♥ نگار ♥
ایرانی ها وقتی از خونه میرن
میگن : آخیش پوسیدیم تو اون چار دیواری . . .
وقتی برمیگردن میگن : هیچ جا خونه خود آدم نمیشه . . . !
خود درگیری از صفات بارز ما ایرانیاست . .
محمد حسن کاظمی
از بچه می پرسن با بات کجاست؟
میگه با ما مانم تو اتاق دارن بستنی می خورن.
میگن از کجا فهمیدی بستنیه؟
گفت آخه با بام هی می گفت اشرف جون بخور شل میشه