یافتن پست: #ات

mina_z
mina_z
عمو زنجیر باف جان ضمن عرض سلام و خسته نباشید جهت زحمات بی دریغ شما بزرگوار یک گِلگی داشتم از حضورتون ... شما که زنجیر ما رو بافتی..؟ ... پَه چرا پشت کوه انداختی..؟ مشکلتون دقیقاً چی بود؟ مرض داشتید این همه زنجیر بافته شده رو پشت کوه انداختید؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 19:47
+5
ronak
ronak
در Romantic
نیا باران زمین جای قشنگی نیست ، من از اهل زمین هستم ، خوب می دانم که گل در عقد زنبور است ، ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست می دارد...
7 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 19:27
+6
ronak
ronak
در Romantic
گشتم ... هر جا را که به فکرم می رسید گشتم! گشتم میان خاطرات سوخته... میان حرف ها...میان نگاه ها ... نه نمی خواهم به زبانم حتی بیاورم... که نیست ، آن چه باید باشد و نیست... ولی مجبورم باور کنم... تو رفته ای... و من از پا افتادم... به همین سادگی..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 19:12
+3
ronak
ronak
در Romantic
من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات و از این غربت تلخ که به اجبار به پایم بستند
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 19:04
+2
ronak
ronak
در Romantic
دیوار که باشی عاشق کسی می شوی که یادش نیست کِی کجا به سینه ات تکیه داده است ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 18:54
+4
ronak
ronak
در Romantic
هر روز صبح واقعیت را جا می‌گذاریم پشت در اتاق گریم و فكر مي كنيم به انتخاب ماسك ها از بس که آدم‌ها واقعی بودن‌مان را دوست ندارند...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 18:36
+6
نیوشا
نیوشا
هری پاتر رو دیدی؟ این ممدشونه. . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 18:31
+8
ronak
ronak
در Romantic
"سكوت" سرشار ازسخنان ناگفته است ازحركات ناكرده اعتراف به عشق هاى نهان.... وشگفتى هاى برزبان نیامده! دراین "سكوت" حقیقتى نهفته است حقیقت من.... و تو....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 18:29
+7
نیوشا
نیوشا
یکی از معضلاتی که زمستون باهاش روبرو میشیم ! :)) @ronak
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 16:50
+6
mitra
mitra
يه روز سه تا ديوونه رو مي اندازن تو يه اتاق دو تاشون مى رقصن، يکيشون هم ميگه: سبز - آبى - قرمز ازش مي پرسن چرا اين جورى مي گى؟ ميگه من رقص نورم!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 16:43
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ