یافتن پست: #ات

رضا
رضا
میان ابرها سیر می‌کنم هر کدام را به شکلی می‌بینم که دوست دارم می‌گردم و دلخواهم را پیدا می‌کنم میان آدم‌ها اما کاری از دست من ساخته نیست خودشان شکل عوض می‌کنند بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد … بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت مــرا بـبـخـش …
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:17
+4
mahdi
mahdi
رفتم مراسم خاکسپاری یارو میپرسه مرحوم از آشناهاتون بودند؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ غریبه بودند الان اومدیم آشنا بشیم !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:11
+5
mahdi
mahdi
واسه رفیقم یه لیوان شربت آوردم تا تهشو خورده میگه شربت آلبالوئه؟ پـَـــ نــه پـَـــ شربت شهادته حالام چشاتو ببند تا 10 بشمار که دردشو حس نکنی....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:07
+2
ronak
ronak
تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:01
+5
ronak
ronak
رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین (کمیته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:59
+4
mahdi
mahdi
نفس نفس زنون خودمو رسوندم به اتوبوس، راننده میگه میخوای سوار شی؟ پـَـــ نــه پـَـــ اومدم سفر خوشی رو براتون آرزو کنم....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:43
+3
gha3m
gha3m
تو مغرور بودی.. و من مغرور تر.. گفتم میروم..خداحافظ گفتی برو...بی خداحافظ.. چشمانم خیره ماند..در دل گفتم بگو...بگو ...بگو بمان ... ... ... ......من منتظر یک جمله ی تو هستم اماتو..بی رحمانه رفتی و من مغرورانه غرورم را شکستم و دوباره گفتم گفتم سلام... نمیدانم چرا اما شنیده ام عاشقان در برابر معشوق غروری ندارند شنیده بودم اما..باور نداشتم به باورم رساندی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 09:37
+4
ronak
ronak
گمشدم میان اشکهایی که هرگز در چشمانم نماندند در اتاقی که رنگی به جز تاریکی ندیده تنهایی روح عذاب دیده مرا پر میکند گذر زمان غصه های مرده ام راجان تازه ای بخشید نبود تو وجودم را به ارامی در خود میکشد درد احساسات سفیدم را تیره کرد اما هیچکس به سکوتم گوش نداد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:32
+3
امید
امید
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن (از کتاب گزیده جملات دکتر علی شریعتی اگه کسی این کتاب رو میخواد ایمیل بده تا بفرستم)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:13
+5
ronak
ronak
فرهنگ لغت غضنفرینا! هردمبیل: جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود . غیرتی: هر نوع نوشیدنی به جز چای . قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود . پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:10
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ