یافتن پست: #ادم

محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
دلــــــــــــــم رابطه ای میخواهد کــه:
.
.
.
.
اگـــه ۵ دقیقه زنــــگ نزدم اس ام اس ندادم
اس ام اس بده بگه سرت کجا گـــــــرمه .../.
دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 20:11
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدونی؟
اره یه شبایی
بی اختیار
بدون اینکه بخوای
با چند تا کامنت قدیمی
عکس ازش
یه خاطره
نمیدونم
هرچی!
یادش خراب میشه رو سرت
بیخیال بی معرفتیاش میشی
میخوای بری بش
پی ام بدی
بگی اخه لامصب
دلم واست تنگه خو
یادت نیس؟
ولی من یادمه
یادمه هر روز با زنگ تو بیدار میشدم
یادمه کلی باهم حرف میزدیم
یادمه هروقت حرفامون قط میشد
چند دقیقه بعدش تو دلم میگفتم
الان پی ام میده
همون موقع پی ام میدادی
دیووونه ی من
کجایی
یادته شبا ؟
حتی اگه قهر کرده بودیم
ولی بازم بدون شب بخیرم
نمیخوابیدی؟
پی ام میدادی شب بخیر بگو میخوام بخوابم
یادته اگه چیزیم میشد به روت نمیاوردم
ولی هر چقدرم سعی میکردم
بازم میفهمیدی
انقد باهام حرف میزدی اروم شم یادته؟
یادته کامنت ثابت زیر پستام بودی؟
یادته عشقم بودی
عشقت بودم؟..
نه یادت نیس
فقط میدونی چیه ؟
عشقت ...حالش... خوب... نیست...ه م ی ن !
دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 19:55
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

تاسف از این نابرابری


چند روز پیش که از کرج با تاکسی به تهران میرفتم ، در اتوبان از شدت گرما، شیشه پنجره جلو را پایین کشیدم و باد شدیدی داخل ماشین آمد ، درحال لذت بردن از بادی بودم که در موهایم میپیچید که یادم افتاد سه خانم جوان عقب نشسته اند، وقتی برگشتم که بپرسم باد اذیتشان میکند یا نه، با صحنه ای روبرو شدم که به عنوان یک پسر ایرانی از خودم خجالت کشیدم : هر سه نفر با وجود گرمای شدید لباس های زیاد به تن و مقنعه و روسری به سر داشتند و بدون اینکه متوجه من یا باد شوند از پنجره به بیابان های بین تهران و کرج خیره شده بودند... برگشتم و شیشه را دوباره بالا کشیدم... تنها کاری که از من بر می آمد این بود که این لحظه را غمگنانه به ثبت برسانم...متاسفم.

دیدگاه  •   •   •  1393/06/22 - 12:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زن: عزیزم! یادته روز خواستگاری وقتی ازت پرسیدم چرا می خوای با من ازدواج کنی، چی گفتی؟ شوهر: آره، خوب یادمه، گفتم: می خواهم یک نفر را در زندگی خوشبخت کنم. زن: خوب، پس چی شد؟ شوهر: خوب، خوشبخت کردم دیگه. زن: کیو خوشبخت کردی؟ شوهر: همون بیچاره ای رو که ممکن بود با تو ازدواج کنه!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/21 - 16:12
+6
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....
با تو رازی دارم
اندکی پیشتر اَی ...
اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!
زیر چشمی به خدا می نگریست !!
محو لبخند غم آلود خدا
دلش انگار گریست .
نازنینم اَدم: ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!
یاد من باش ... که بس تنهایم !!
بغض آدم ترکید، ... گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
من به اندازه ی ...
من به اندازه ی گلهای بهشت .... نه
به اندازه عرش ... نه ... نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من
دوستدارت هستم !!
اَدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت ...
راهی ظلمت پر شور زمین ...
زیر لبهای خدا باز شنید ،...
نازنینم اَدم ... نه به اندازه ی تنهایی من ...
نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !!!
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 18:19
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یادم نمی آید دقیقا کی بود !؟
یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم
افتاده ام در این دنیـــــــــــــــــا....!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 17:54
+5
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

یه هندونه رو ازبالای برج میلادمیندازن پایین


میره ومیره


این بالا چقدسرده:|



عجب Viewی داره شهر ازینجا :|


آهان هندونه،میره و میره


برج میلاد هم بلنده ها :|


لامصب خیلی بلنده!!


عـه!بچه ها سوراخ اوزون دیده میشه ازینجا :|


هندونه همچنان میره و میره


بی صاحاب چقد بلنده :|


تو کجا میای خدایی؟ :|


هندونه میره و میره و یه عده فضولم دنبالش :|


خلاصه میره و میره


چقد بلنده وامونده :|


ایستادید نگا میکنید تا برسه و ب[!]؟؟ :|


کمک نمیکنید؟ :|


پس آرمان های امام چی میشه؟ :|


عه!!هندونه رو یادم رف،میره و میره


و همچنان هم داره میره ومیره بی صاحاب


کلا آدم پیگیری هستی نه



! ! ! !


ترکید :|
راحت شدی؟
حالا برو


2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 17:28
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 17:02
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در music
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/20 - 11:24
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/19 - 19:03
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ