یافتن پست: #از

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:52
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:51
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:48
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:45
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ریه دونه از این عروسک ها گرفتم وقتی دماغشو فشار میدم میگه

" I LOVE U "
لامصب همه کمبود محبت هامو پر کرده، خیلی به هم وابسته شدیم.
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:41
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میخوام بدونم طراح روپوشهای مدارس امسال کی بوده !

از همین تریبون هر جا هستی بدون گند زدی عامو !

والا امروز یه دختر دبیرستانی دیدم مانتوش که شبیه خرقه پهلوون خلیل بود ...

شلوارشم کپی برابر اصل تمبون باباجون خدا بیامرز ننم بود !

والااااا ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:38
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بابابزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید

من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟

می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم…

یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش…

رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن

گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر

تو این سن و سال من ِ پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:19
nanaz
nanaz
... اولین تلنگر را مادر شوهرش زد، وقتی که اسم کوچکش را فراموش کرد و صدا زد: «عروس، بیا پایین.» روزهای بعد با معنای عروس بیشتر خو گرفت. هر چه بود عروس بود و یک روز فهمید که عروس یک نفر نیست. صدها و هزارها عروس دیگر است.
رفته رفته دانست که عروس یک عالم معنا دارد که بیشترش به او مربوط نمی شود. به صدها عروس پیش از او مربوط می شود. فهمید که هر کاری می کند، سایه ای از خاطره و رفتار و منش عروس های قبل را هم با خودش دارد.
طول کشید تا بفهمد که بیرون آمدن از آن قالب حاضر و آماده سخت است، نشان دادن و ثابت کردن این که متفاوت است. مثل تمام عروس ها نیست. آدمی است که از این به بعد باید تعریف بشود، نه این که تعریف قبل از خودش را یدک بکشد. همه ی رفتارهایش به عروس بودنش منسوب می شد، با عروس بودنش داوری می شد، نه خود خودش...!

 
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:04
+7
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
[لینک]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:03
+2
nanaz
nanaz
همیشه که صبر کردن , بخشیدن , ماندن و تحمل کردن به این معنا نیست که همه چیز درست می شود ...

لازمه گاهی وقتها دست از این تظاهر کردن برداری ,


باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید


ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ وقتی میمانی و می بخشی فکر می کنند رفتن را بلد نیستی ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ...


ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ...

دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:00
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ