زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود
بر اسب سحر سوار خواهد آمد ، از پشت مه و غبار خواهد آمد ، وقتی برسد به خانه ای در دل من ، با آمدنش بهار خواهد آمد .
الهی شهر عاشقان آتش بگیرد ، به غیر از سه نفر همه بمیرند ، یکی یارم ، یکی قاصد یارم ، یکی که گریه کرد برحال زارم .
وقتی پیام نمیدم خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ، تو فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم ، اونجوری که تو فکرتم حس میکنم کنارتم .
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت ، آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت ، تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت ، جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت .
فریاد من از داغ توست ، بیهوده خاموشم نکن ، حالا که یادت میکنم ، دیگر فراموشم نکن ، همرنگ دریا کن مرا ، یکبار معنا کن مرا . @NEGAR1992