یافتن پست: #از

roya
roya
نمیدانم فرهاد چرا از زندگی دلگیر بود؟!

او ک تمام زندگیش شیرین بود!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:22
+4
roya
roya
وقتی رفت گفت تو را ھم میبرم،،
با خوشحالی پرسیدم کجااااا...
گفت:از یادم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:21
+2
roya
roya
در CARLO
داشتم از یه مغازه رد می شدم که دیدم روی شیشه اش نوشته بود
"یه کیف پول پیدا شده"
با خودم گفتم بذار شانسمو امتحان کنم
رفتم توی مغازه دختره (مغازه دار) گفت نشونی بدید تا بهتون بدم
منم گفتم یه کیف که توش پول هست درسته؟
اونم گفت بله این کیف مال شماست!!
ینی اشک تو چشام حلقه زد که شاسکول تر از منم هست!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:19
+1
sara
sara
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 10:18
+1
saman
saman
در CARLO

از یه بنده خدایی میپرسن آرزوت چیه؟


میگه کاشکی تبریز پایتخت بود.میگن چرا؟


میگه آخه اونوقت به ما میگفتن بچه تهرون.

آخرین ویرایش توسط saman در [1392/05/12 - 09:56]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 09:56
+4
danyal
danyal
سلام. من danyal هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 07:23
+2
behzadsadeghi
behzadsadeghi
سلام. من behzadsadeghi هستم، از اعضای جدید ... :)
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 04:20
+6
گلابتون
گلابتون
سلام. من گلابتون هستم، از اعضای جدید ... :)
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 02:31
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سلام ، حال همه ما خوب است ، ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
.
با این همه عمری اگر باقی بود ،
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
نه این دل ناماندگار بی درمان
! تا یادم نرفته است بنویسم ،
حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
.
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ،
حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا ، شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم ؛ خواب دیده ام خانه ای خریده ام بی پرده ،
بی پنجره ، بی در ، بی دیوار . . . هی بخند
! بی پرده بگویمت ،
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحضه یک فوج کبوتر سپید ،
از فراز کوچه ما می گذرد
باد بوی نامه های کسان من می دهد یادت می آید
رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان !
نامه ام باید کوتاه باشد ، ساده باشد ، بی حرفی از ابهام و آینه ،

از نو برایت می نویسم حال همه ما خوب است امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــکـــن ! ! !

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:27
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

فردای روزی که به من گفتی دوستت دارم دیگر نبودم به دنبال کور سویی از امید رفته بودم امیدی که تو در دل من کاشتی آبیاریش می کنم قول می دهم روزی درختی تنومند شود با شاخ و برگی بسیار هر رهگذری گذشت بگوید خدایش بیامرزد کسی که این درخت را کاشت نهال احساست جوانه زد در تنهایی غریبانه گریبان خاموشم خشکیده بودم بارور شدم این احساس از آن منست برای این احساسم فخر می فروشم به تو به تو که تنها کور سویی از امیدم بودی برای این احساس تنهاییم خاک شد خاکی که به پای نهال امیدی که تو به من دادی ریختم قطرات اشکم آبیاریش کرد اکنون دیگر تنها نیستم درخت آشنایی تو نزدیک است

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:24
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ