خوشبختی زندگی ما بر سه اصل استوار است :
تجربه از دیروز
استفاده از امروز
امید به فردا
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل استوار است :
تجربه از دیروز
استفاده از امروز
امید به فردا
این روزها که جرات دیوانگی کم است ،
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم !
بگذار در خیال تو باشم !
بگذار ... بگذریم !
این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است !
دارم دق میکنم چه جور فراموشت کنم من اخه چه جور میشه،
که ترک اغوشت کنم من تو احساسمو بستی،
به همه حیله و نیرنگ مگه چی کم گذاشتم،
به جز محبت و دل تنگ همه احساس من به پای حیله هات حروم شد همه جونم و عمرم،
به پات نا تموم شد می خواستم تو رو تو اوج اسمونها ببرم
من اخه چه جور دلت امد جداشی از، عشق و دل من اره عشق و دل من
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت
این منم چون گل یاس نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم
اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده
تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه
ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
ازآجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛ خورده شدند
آنها که لال مانده اند؛ می شکنند
دندانساز راست می گفت: پسته لال؛ سکوت دندان شکن است!
فقط مرغهای دریاییاند که از توفان نمیهراسند،
حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم میکنند
و جایی برای نشستن پیدا نمیکنند، آن قدر بال میزنند که توفان فرو نشیند
و زمینی برای نشستن بیابند یا در همان اوج جان میدهند،
آن که در میان امواج میافتد مرغ دریایی نیست...
مرغ دریایی در اوج میمیرد...
آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن میکند تا سقوط را نبیند...!
ای که خود سایه بالای سرم میباشی
مایه برکت چشمان ترم میباشی
کمکم کن که دوباره به تو محتاج شدم
باز در معرکه چشم تو تاراج شدم
چند وقت است مرا عاشق خود ساخته ای
آتش عشق به این غمکده انداخته ای
چند سالست که از چشم تو محروم شدم
باز قربانی این سنت مرسوم شدم
من به چشمان اهوراییت ایمان دارم
با که گویم که ترا دوست تر از جان دارم
همه دار و ندارم همه چیزم هستی
و بقول دل غمدیده عزیزم هستی
شیوه چشم تو آموخت که عاشق باشم
پای چشمان نجیب تو شقایق باشم