یافتن پست: #از

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

می گریم و می خندم ؛ دیوانه چنین باید
می سوزم و می سازم ؛ پروانه چنین باید

می کوبم ومی رقصم ؛ می نالم ومی خوانم
در بزم جهان شور؛ مستانه چنین باید
من این همه شیدایی ؛ دارم زلب جامی
در دست تو ای ساقی ؛ پیمانه چنین باید
خلقم ز پی افتادند ؛ تا مست بگیرندم
در صحبت بی عقلان ؛ فرزانه چنین باید
یکسو بردم عارف ؛ یکسو کشدم عامی
بازیچه هر دستی ؛ طفلانه چنین باید
بر تربت من جانا ؛ مستی کن ودست افشان
خندیدن بر دنیا ؛ رندانه چنین باید

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:23
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تصمیم بگیرم
استاد تغییر باشیم
نه قربانی تقدیر
در بازی زندگی اگر عوض نشویم
تعویض می شویم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:22
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نگاه می کند اما سرش به بالا نیست نگاه مضطربش حاکی از معما نیست نگاه می کندم ،
عاشقم کند شاید
... مرا که نیمه ی قلبم هنوز پیدا نیست همین دو جمله برای شروع کافی بود:
"عجب هوای قشنگی،بهار زیبا نیست؟
شنیده ام که شما شعرهای زیبایی
سروده اید،
کمی توی شعرتان جا نیست
برای من که دلم بی بهانه می گیرد بگرد توی غزل ها،
ببین که حوا نیست
بگو بیاید اگر شد به پای هم یک عمر... بگو که چشم حسودی نه...
این طرف ها نیست
"
به آسمان و زمین خیره نه...
به چشمانش
که عشق کار دلی دوره گرد اما نیست درون سینه اش انگار بم ترک خورده است
گواه عاشقی اش این سری که بالا نیست
...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:17
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

سنگ قبر من بنویسـید خسته بود اهــل زمین نبود
نـمازش شــکســته بود بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود
تـنها از این نظر که سـراپا شـکســته بود بر سنگ قبر من بنویســـــــید پاک بود
چشمان او که دائما از اشک شسـته بود بر سنگ قبر من بنویســید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه، دســــته بود
بر سنگ قبر من بنویســــــید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:16
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست
! باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می‌دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:14
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اشک حسرت چهره ام را می گداخت
دیگر از غم،طاقت و تابم نبود
زانکه در این کوره راه زندگی آسمانم بود و مهتابم نبود
پرده ی جانکاه ظلمت را بسوز
!
ای دل من شعله ی آهت کجاست؟؟

جانم از این تیرگی بر لب رسید آسمان عمر من ! ماهت کجاست ؟؟

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:13
+3
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii
روزا چقد سخت میگذره کاش میشد شب بخوابممو صب دیگه پانشم از خواب

تا حالا شده به ته خط برسیین ؟ {-60-}
9 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:54
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
  • AsiyE (21 رای و 63.63.. درصد )
  • xroyal54  (12 رای و 36.36.. درصد )
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/05/12 - 00:26]
14 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:25
+20
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

شبهای دراز زمستان را طاقت می آورم
و در تنهایی بی ترانه ی خویش
به جای گریه و بهانه به قندیل های خاطره دل خوش می کنم
اما بهار که از راه می رسد پای هر درخت پر شکوفه ای در باور فاصله ها ابر بغضم همنوای باران می شود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:07
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه تر از کوه دماوند
غرورم 
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر مویی ز سر موی تو دورما
ی عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم 

بگذار به بالای بلند تو ببالم
 کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 00:06
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ