payam65
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
دکتر علی شریعتی
payam65
شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ بر دستم
بگفتم یا کریم الله تو فکر کردی که من مستم
تو از مستی چه میدانی تو فرعون را خدا کردی
تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی
سپس آمدی بر روی زمین خود را خدا کردی
چه می دانی در خراسانت چه آتیشی بپا کردی
خداوندا اگر روزی بشر گردی زحالم باخبر گردی
پشیمان شوی از کرده خویش که مرا انسان بپا کردی
علـــــــــــــــــی
از جداييمان برای هر کسی که گفتم
حق را به من داد
اما
اينها نميدانند من حق را نميخواهم
من تو را ميخواهم...