یافتن پست: #از

payam65
payam65
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

او جانشين همه نداشتنهاست

نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:59
+2
مهراوه
مهراوه
نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .

دست ِ قاضـــــــــی داد !

نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .

به دست ِ خیــــــــــــــــس ِ باران داد !

کبوترها که جز پرواز ِ آزادی نمی خواهند !

نباید در حصار ِ میـــــــــــــله ها . . .

با دانه ای گنــــــدم . . .

به او تعلیم ِ مانـــــــــــدن داد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:47
+7
payam65
payam65
زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف

قانونگذار می توانی ازدواج کنی ...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای

صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان

مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به

یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال ا
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:46
+1
مهراوه
مهراوه
تازه عادت کرده بودم
که توو تنهایی بمونم
ولی وقتی تو رو دیدم
دیگه گفتم نمیتونم

تازه عادت کرده بودم
که باشم تنهای تنها
تا که دیدمت دلم گفت
تویی اون عشق توو رویا

تازه عادت کرده بودم
تازه عادت کرده بــــودم
(مازیار فلاحی)
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:44
+11
مهراوه
مهراوه
تو با آواز خود شب را شکستی
ولی من بی دریچه مانده ام باز
هوای پر زدن هایم کجا رفت ؟
ز یاران باز هم جا مانده ام باز . . .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:40
+4
peyman
peyman
عشق یعنی اینکه وقتی یه اس ام اس ازش میاد حتی قبل اینکه بدوونی چی نوشته لبخند میاد روی لبت،

همینکه یه لحظه بهت فک میکرده واست اندازه یه دنیا می ارزه
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:38
+3
payam65
payam65
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:36
+1
مهراوه
مهراوه
هر دم از آئينه می پرسم ملول چيستم؟
ديگر، بچشمت چيستم؟
ليك در آئينه می بينم كه، وای
سايه ای هم زانچه بودم نيستم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:29
+5
ramin
ramin
خیلـی وقتهـــا ،...

خیــلی دیــر آدمهـــای اطــرافــتــ را مـی شنــاسـی ...

آنــوقــت تــازه یــاد مــی گیـــریــ بــه خیلـــی هــا بگــویــی ...

لطفــ ـــا جلـــوتــ ـر نیــ ــا...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:20
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد . . .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 12:18
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ