یافتن پست: #از

علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
سلامتیه کسی که :

وقتی توی آغوش میگیریمش

همه ی وجودمون میلرزه

نه از ترس

یا عشق بازی

واسه وحشت از فردای بدون اون !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:26
+2
Alireza
Alireza
ببین یارو خودشو کشته اومده از چی عکس بگیره آخه هیجکس نیست بگه مگه حیون قحطه
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:23
+5
sahar
sahar
زبان چ ناتوان است ک نمی تواند دوستت دارم را ب تو آنگونه ک باید بگوید...


تو از چشمهایم بخوان...


برقشان را ببین...


این همان عشق توست...


هر روز بزرگ تر می شود... هر روز بیشتر فرو می رود در رگ هایم... نه... الان ب تک تک سلول های مغز استخوانم هم نفوذ کرده...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:18
+12
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
حالا که فرقـی نمیکنـد کنـارت ایستـاده باشـم یا نه

بگـذار همه چیـز را از وسط قیچـی کنـم تـا تـو ...در

نیمـی باشـی، من ... در نیمـی دیگـر. راستـی ... با

دستـی که روی شـانه ات جـا گذاشتـه ام چـه می کنی؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:17
+2
مهسا
مهسا
چنان فراموش شده ام که گویی از آغاز نبوده ام!!

نمی دانم اینجا دیار فراموشی است

یا قسمت من فراموش شدن است.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:16
+5
sahar
sahar
ای عزیز جان من!

من برای مرگ خود یک بهانه می‌خواهم … یک بهانه پوچ عاشقانه می‌خواهم!

از غمی‌که می‌دانی با تو بودنم مرگ است و بی تو بودنم هرگز!

گر بهانه این باشد، من بهانه می‌گیرم …

عاشقانه می‌میرم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:15
+9
sahar
sahar
چوپان قصه ما دروغگو نبود، اوتنها بود،وازفرط تنهایی فریاد گرگ سرمی داد،افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد،وهمه در پی گرگ بودند، دراین میان فقط گرگ فهميدكه چوپان تنهااست..؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:12
+8
مهسا
مهسا
همچون پرنده ای باش که بر روی شاخه ای سست آواز می خواند...

شاخه می لرزد ولی پرنده می خواند...

زیرا اطمینان دارد که بال و پر دارد...

"گوته"
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:11
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
ما برفتیم تا جایی برای خودنمایی شما باز شود{-7-}
دوستتون دارم...چونه هم نزنید که قبول نمیکنم
شب همگی بخیر{-35-}
آخرین ویرایش توسط sin_sin در [1390/12/28 - 22:16]
8 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:10
+11
sahar
sahar
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...


کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنت نهایت میشد ...


کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم


و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است


میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...


کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...


میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود


میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جز انتظار آمدنت ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:09
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ