یافتن پست: #از

علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
از قدیم مدیما گفتن واسه کسی بمیر که واست تب کنه..
قدیمیا چه پرتوقع بودن...
-
-
-
-
-من واست میمیرم ..حرفی نیست..
اما خدا نکنه تو تب کنی...!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:07
+5
sahar
sahar
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:06
+10
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
مجنون که مي شوي ،


ليلي شدن را کم مي آورم...


آواي دلت را با کدامين ساز عاشقي


مي شود نواخت ؟


بند بند وجودم تار مي شود ،


... دلم به لرزه مي افتد


ليلي شده ام!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:04
+4
مهسا
مهسا
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم

با خیال او ولی تنهای تنها میروم

در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی؟

شاید او حتی بگوید لایــق من نیستی !

مینویسم من که عمری با خیانت زیستم

گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:04
+6
reza
reza
باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند

از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:03
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
ناراحت نشو اگه كسي يه نفر ديگه رو به تو ترجيح داد.. چون تو نميتوني يه ميمون رو متقاعد كني كه عسل شيرين تر از موزه...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:03
+6
sahar
sahar
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:03
+8
-1
sahar
sahar
دلـت را بتـکان ...
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند ...
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...
خــــــــانه تـکــــــانی دلـت مبـــــــــــارکـــــــــــــــ
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 22:00
+8
reza
reza
لبخند بزن بدون پاسخي از دنيا!!!!! بدان روزي دنيا آنقدر شرمنده ميشود كه به جاي لبخند با تمام سازهايت ميرقصد
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 21:55
+4
مهسا
مهسا
گم شده ام
میان روزهای اخر اسفند و اول فروردین...
میان اخرین و اولین صفحات تقویم...
میان روزهایی که تمام شده اند و روزهایی که شروع نشده اند...
میان صفحاتی از تقویم که ورق خورده اند و صفحاتی که مانده اند....
... خسته ام...
خسته از تقویمی که بسته شد و تقویمی که باز میشود....

خسته...!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 21:52
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ