ronak
دلگیرم از تمـــ ـام الفبـــای بی کسی ...
مخصوصـــاً این پنـج حرفــــ ...
فـــ
ا
صــ
لـــ
هــ ...
...
ronak
مـــــــــرد است دیگر ....گاهی تند میشود،گاهی عاشقانه میگوید....!!!
مـــــــــــرد است دیگر....غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!!
تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک مــــــــرد...؟؟!
تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟
تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و بالشتش....!؟!!
تو برو پیِ درد و دل های مردی بگرد که پاییز شده کابوس شومش....!!!
مرد را فقط مرد میفهمد و مـــــــــــرد.....!!!؟
ronak
خدایــــــ ـا ...
آلودگی " آدمهـــــ ـا " از حد هشدار هم گذشته است ، ...
دنیــــ ـا را چند روز تعطیل نمی کنی ؟!!!
نیوشا
من هنوزم...
از بازی کلاغ پر.. میترسم!
میترسم بگویم "تو"...
و آرام بگویی پر!...
امید
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد
به من گفت:نرو که بن بسته!
گوش نکردم ، رفتم
وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم
پیر شده بودم . . .
mehdi
بعضی آدمـــا ؛ مثـل دیـــوارای تـازه رنــگ شـده هستن .... نــباید بــهشون نـــزدیک بـشی ، چه بــرسه کـه بخــوای بهشــون تکــیه کـــنی ... !!!